بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خاتِمِ النَّبِيّين وَسَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَصَفْوَةِ رَبِّ الْعالَمينَ اَمينِ اللَّهِ عَلى وَحْيِه وَعَزآئِمِ اَمْرِهِ وَالْخاتِمِ لِما سَبَقَ وَالْفاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَالْمُهَيْمِنِ عَلى ذلِكَ كُلِّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ وَصَلَواتُهُ وَتَحِيّاتُهُ اَلسَّلامُ عَلى نْبِيآءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَمَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَعِب ادِهِ الصّ الِحينَ اَلسَّلام عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَسَيِّدَ الْوَصِيّينَ وَوارِثَ عِلْمِ النَّبِيّينَ وَوَلِىَّ رَبِّ الْعالَمينَ وَمَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ يا اَمينَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَسَفيرَهُ فى خَلْقِهِ وَحُجَّتَهُ الْبالِغَةَ عَلى عِبادِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللَّهِ الْقَويمَ وَصِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ .
دوازده پیشوا
بررسی آثار اسلامی نشان میدهد که سیره اهل بیت گرامی اسلام (ص) ، پس از سیره حضرت رسول الله (ص) از مهمترین موضوعاتی است که افکار محدثان و سیره نویسان را به خودش اختصاص داده است.
از احادیث و روایاتی که محدثان آهل سنت و شیعه نقل کرده اند ، به روشنی استفاده میشود که پیامبر گرامی اسلام (ص) از دوازده جانشین خود خبر داده است ، که بنابر نقل از مسلم نیشابوری در کتاب صحیح اش پیامبر (ص) فرمودند : عزت اسلام به این دوازده جانشین بستگی دارد. مسلم نیشابوری صاحب کتاب صحیح مسلم از جابر بن سمره نقل میکند که رسول الله (ص) فرمود : لایزال الاسلام عزیزآ الی اثنی عشر خلیفة...........
( کتاب صحیح مسلم جزد 6 صفحه 3 باب امارت و خلافت )
ویا بنابر نقل دیگر حضرت رسول گرامی اسلام (ص) فرمودند : لایزال هذا الدین عزیزآ منیعآ الی اثنی عشر خلیفة..... این دین هم چنان عزیز و آسیب ناپذیر می ماند ، مادام که دوازده خلیفه رهبری آن را در دست گیرند.
( کتاب بحوث فی الملل و النحل جلد 6 صفحه 58 -61 )
اما آنچه قابل بحث و گفتگو است ، این است که مفسران اهل سنت و جماعت در مورد این دوازده جانیشن با سردرگمی عجیبی دچار شده اند ، که هرگز نتوانسته اند یک گروه خاص دوازده نفری را به هم پیوست دهند ، تا عزت وعظمت اسلام به وسیله آنان تضمین شده باشد. زیرا همگی میدانیم که پس از عصر خلافت چهار گانه ، خلافت بنی امیه آغاز شد و هیچیک از تاریخ نگار مطلع و منصف نمیتواند معاویه و فرزندش و مروان بن حکم را جزء این دوازده خلیفه معرفی کنند ، که مایه عزت و عظمت اسلام باشند .
پس از سپری شدن دوران اموی ها ، عصر بنی عباس آغاز شد که آن نیز به نوبه خویش جنگ ها و خون ریزی ها و آدمکشی های فراوانی را به دنبال داشت ، که نمیشود اینها را جز آن دوازده خلیفه ای دانست که باعث عزت و عظمت اسلام شده باشند.
درین میان تنها و فقط گروهی میتواند به تصدیق دوست و دشمن مصداق واقعی این دوازده خلیفه ای بعد از رسول الله (ص) باشد که نام و خصوصیات و شیوه زندگی آنان ، و نیز وصایای پیامبر (ص) در باره آنها در کتب تاریخ و حدیث به صورت متواتر ضیط و ثبت شده است.
درین جا یکی از دانشمندان اهل سنت ، پیرامون دوازده خلیفه ای که پیامبر (ص) از آنان یاد کرده است ، سخنی شنیدنی دارد که عصاره آن کلام چنین است :
روایاتی که حاکی از آن است که جانشینان پیامبر (ص) پس از او دوازده نفر اند ، از طرق و توسط راویان فراوانی وارد شده است . گذشت زمان و آشنایی انسان با جهان ، روشن ساخته است که مقصود پیامبر (ص) ازین دوازده خلیفه ، همان امامان دوازده گانه اهل بیت (ع) اوست ، زیرا نمیتوان این احادیث را بر خلفای راشیدین تطبیق کرد ، چون که تعداد آنان از دوازده تا کمتر است. همچنین نمیتوان آنها را به پادشاهان اموی منطبق نمود ، زیرا تعداد آنان از دوازده نفر بیشتر بوده و همگی آنها جز عمر بن عبدالعزیز ، آدم ها و عناصر ظالم و ستمگر بوده اند ، که گذشته ازین در برخی از روایات پیامبر (ص) فرموده اند : این دوازده نفر از دودمان هاشم اند ، در حالیکه خلفای بنی امیه از تیره امیه بودند.
همچنین نمیتوان این دوازده خلیفه را خلفای عباسی تفسیر کرد ، زیرا تعداد آنان از دوازده نفر بیشتر بوده و آنان هم پیوسته با نزدیکان پیامبر (ص) در جنگ و ستیز بودند و فرمان خدا (ج) را در باره نزدیکان رسول الله (ص) رعایت نمی کردند. قل لا اسألکم علیه أجرآ إلا المودة فی القربی ... ( سوره شوری آیه 25 )
بنابراین راهی جز این نیست که بگویم مقصود پیامبر (ص) در روایات مزبور ، دوازده خلیفه از عترت و اهل بیت اوست که همگی داناترین مردم عصر خود و پارساترین و با فضیلت ترین آنها بوده اند که دانش های خود را جز از طریق پدران خود که سینه به سینه یه پیامبر (ص) میرسد ،از کسی و یا جای دیگری نگرفته اند.
( کتاب ینابع المودة جنای شیخ سلیمان بلخی خنفی قندوزی صفحه 446 )
احادیث ائمه اثناعشر حاکی از آن است که طرح وحی برای بقای مکتب پس از رحلت رسول اکرم (ص) این بوده است که خلیفه پیامبر (ص) به وسیلۀ خود او و جانشینان اش معرفی شوند و امت در انتخاب خلیفه حقی نداشته باشند ، زیرا اگر گزینش خلیفه در اختیار مسلمانان بود ، تعین این دوازده خلیفه به صورت کلی ، یا مقید به اینکه از بنی هاشم خواهند بود ، با اصل منافات خواهد داست.
در احادیث مزبور نه تنها شمار و خصوصیات جانشینان آن حضرت (ص) معین شده است ، بلکه پیامبر (ص) در مراحلی از زندگی گهربار خود اسامی آنها را نیز یادآور شده و نخستین خلیفه را از همان آغاز ابلاغ رسالت خود تعین فرموده است ، که حادثه معروف یوم الدار در سال سوم بعثت و رویداد مشهور غدیر گواه و شاهد براین گفتار است.
درین جا به طور رمز لزوم تعین خلیفه بعد از پیامبر (ص) از سوی خداوند (ج) به صورت گذرا اشاره میشود و آن اینکه طرح صحیح و سالم برای بقای مکتب و جلوگیری از هر نوع اختلاف و دو دستگی میان امت این بود که رسول گرامی (ص) از طریق وحی جانشین و یا جانشینان خود را تعین کند و موضوع را به انتخاب و گزینش مردم واگذار نکند. زیرا دو نظر درین واگذاری صحیح نبود :
نخست آنکه شیوۀ زندگی اجتماعی مردم که تآثیر پذیرفته از نظام عشیره ای بود ، به گونه ای نبود که فرد فرد جامعه در انتخاب شرکت جسته و به اصطلاح با آزادی و دموکراسی بتواند با خواهش خودش فرد طرف لیاقت اش را انتخاب کند .
دوم اینکه مثلثی از دشمنان این حکومت جوان در کمین بودند که آن را واژگون سازند ، که در چنین جامعه و محیطی بقاء و تداوم مکتب صد در صد در گرو تعین جانشین از سوی رهبر و ایدولوژیک نهضت است ، و واگذاری این امر به گزینش مردم که هنوز به رشد اجتماعی و استقلال فردی لازم نرسیده و در چارچوب نطام قبیلگی از شیوخ قبائل خط پیروی میگرفتند ، نه تنها نتیجه بخش نبود و به انتخاب اصلح نمی انجامید ، بلکه مایه دو دستگی و انحراف امت اسلامی هم می گردید.
زندگی مردم شبه جزیره ، زندگی قبیلگی و عشایری بود . در چنین محیط واژه های نظیر دموکراسی ، آزادی رآی و احترام به رآی فرد بی معنی است. بدیهی است که درین شیوه از زندگی رآی از آن شیخ قبیله و ریس عشیره است و چنانچه ریس قبیله ای بر هزار نفر حکومت کند ، به ظاهر هزار و یک رآی به صندوق ریخته میشود ، ولی در واقع یک رآی بیشتر وجود ندارد که آنهم رآی شخصی خود ریس قبیله است . زیرا آن هزار نفر بدون کوچکترین تآمل و تفکر به خواسته ریس قبیله رآی میدهند و این گونه رآی گیری هرچند ظاهر دموکراتیک هم داشته باشد ، بازهم در معنی چیزی جز حکومت فرد نیست . آنهم فردی خودخواه که به زور و نیرنگ خویش به عنوان میرث اسلاف ، حکومت عشیره را به دست گرفته است.
باید توجه داشت که تنها در مدینه پس از رحلت نبی مکرم (ص) گروه انصار از دو عشیره بزرگ بنام اوس و خزرج تشکیل شده بودند ، که ریس خزرجیان جناب سعد بن عباده و ریس اوس اسید بن حضیر بود ، و اگر بنا بود فردی برای حکومت انتخاب شود ، مجموع خزرجیان تابع رآی ریش خود و اوسیان هم تابع نظر ریش خودشان بودند. و این قانون بر سایر قبائلی که درحجاز و نجد زندگی داشتند ، صدق میکرد .
بنآ صحیح و درست آن بود که پیامبر (ص) گزینش پیشوا و خلیفه بعد از خودش را در اختیار مردم نگذارد ، تا با شکل بی محتوای دموکراسی و نقاب فریبنده و محاسبات تنگ عشیره ای بر مردم تحمیل گردد . چونکه جانشین رسول الله (ص ) از نظر کمالات معنوی و میزان علم و آگاهی و درایت و توانایی ، باید برترین فرد امت باشد ، که رؤسا و عشایر که با خود خواهی ها و خود محوری ها بزرگ شده بودند ، هرگز لیاقت چنین منصب را نداشتند .
روزی که رسول خدا (ص) رحلت کرد ، مثلث منحوس کیان اسلام را تهدید می کرد . از جانب شرق امپراتوری اعظیم ساسانی ، از جانب غرب امپراتوری روم شرقی و بلاخره در داخل شبه جزیره نیز منافقین در کمین نشسته بودند ، که در اولین فرصت نهال نوپای اسلام را از ریشه در آورند. در چنین شرایط شایسته ترین اقدام این بود که فردی لایق و شایسته توسط خود نبی مکرم (ص) برای رهبری امت تعین گردد ، تا راه اختلاف در بین امت بسته شود و راه نفوذ دشمن مسدد گردد. بنآ حفظ سر زمین اسلام جوان که سه دشمن چون اژدهایی خطرناک برای بلعیدن آن دهان باز کرده بودند ، در گرو آن بود که طرحی از جانب صاحب شریعت ریخته شود ، که بر اساس آن از دامنه اختلاف ها کاسته گردد و جامعه به جای این که در خود فرو رود در فکر دشمن باشد ، و برگزیده الهی با بسیج نیرو های متحد امت ، نقشه های دشمن را در داخل و خارج نقش بر آب بسازد.
بررسی تاریخ صحابه و یاران پیامبر (ص) و تابعان پس از آنان به روشنی حاکی است که مزاج جامعه آن روز یک مزاج اختلاف انگیر بود. از همان روز اول که پیامبر (ص) وارد مدینه شد ، دو دلی بلکه گاه صف آرایی میان انصار و مهاجرین کاملآ مشهود بود ، چنانچه در مواردی نظیر موضوع إفک این اختلاف به خوبی هویدا گردید ،
( کتاب صحیح بخاری جلد 5 صفحه 119 ، باب غزوه بنی مصطلق )
چنانکه در اجتماع سقیفه بن ساعده که پس از رحلت رسول الله (ص) انصار خودسرانه آنرا تشکیل دادند و بعدآ گروهی برای خنثی کردن تصمیم های انصار و قبضه کردن قدرت به آنجا رفتند ، این مسئله به اوج خود رسید.
با توجه به نکات بالا ، عقل داروی میکند که واگذاری سرنوشت امت به حال خودش در آن شرایط بحرانی ، نه به صلاح دین و مکتب بود و نه حتی به صلاح پیروان آن گروه خاص سقیفه ، بلکه تنها با تصمیم رهبر برگزیدۀ خدا (ج) میتوانست که ریشه های اختلاف بر کنده شده ، افراد نالایق عقب زده شده و امت زیر لوای پیروی امام منصوص به پیش برود.
الهی چنان کن که پایان کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
تهیه و ترتیب :
احمد راتب نجم ، ماه جون سال 2017 میلادی آلمان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:49  توسط احمد راتب نجم
|