بسم الله الرحمن الرحیم

السَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خاتِمِ النَّبِيّين وَسَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَصَفْوَةِ رَبِّ الْعالَمينَ اَمينِ اللَّهِ عَلى وَحْيِه وَعَزآئِمِ اَمْرِهِ وَالْخاتِمِ لِما سَبَقَ وَالْفاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَالْمُهَيْمِنِ عَلى ذلِكَ كُلِّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ وَصَلَواتُهُ وَتَحِيّاتُهُ اَلسَّلامُ عَلى نْبِيآءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَمَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَعِب ادِهِ الصّ الِحينَ اَلسَّلام عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَسَيِّدَ الْوَصِيّينَ وَوارِثَ عِلْمِ النَّبِيّينَ وَوَلِىَّ رَبِّ الْعالَمينَ وَمَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ يا اَمينَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَسَفيرَهُ فى خَلْقِهِ وَحُجَّتَهُ الْبالِغَةَ عَلى عِبادِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللَّهِ الْقَويمَ وَصِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ.

امامت عهد و پیمان الهی

خداوند تبارک و تعالی حضرت ابراهیم (ع) را با حوادثی از قبیل گذشت از مال و جان و فرزند و همسر آزمایش نمود و او از عهده تمام امتحانات الهی پیروز برآمد، خداوند منان او را به مقام امامت و رهبری نصب نمود و فرمود : إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا . من تو را برای مردم امام قرار دادم. ( سوره بقره آیه 124 ) دراین ابلاغ از جانب خدای متعال  از جمله انی جاعللک استفاده میشود که نصب امام باید تنها از طرف خداوند (ج) باشد. زیرا امام باید دارای شرائط و ویژگی های است که جز خداوند (ج) و پیامبر (ص) به اذن الله ، کسی واقف به آنها نیست.  بنآ امام از عالی ترین صفات برجسته انسانی درحد اعلی برخوردار است ، که این شرایط در فرد معمولی یافت نمیشود و مردم نیز از وجود این شرایط در فرد بی خبرند.

نکته ای را که باید توجه نمود این است که قرآن کریم از مسئله امامت با کلمه عهدی نام برده است. و همینکه حضرت ابراهیم (ع) مقام امامت را برای فرزندان خود طلب نمود ، خداوند (ج) پاسخ داد که عهد من که همان مقام امامت است به افراد ظالم نمی رسد. لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ . ( سوره بقره آیه 124 ) . پس اگر امامت عهد و پیمان الهی است ، ما نمیتوانیم آنرا با شورا حل و فصل کنیم ، چون در آیات مربوط به شورا ، کلمه أمر آمده است ، مانند و امرهم شوری بینهم. کار مردم با ایمان با مشورت انجام میگیرد و یا به پیامبر (ص) دستور داده میشود که : وشاورهم فی الامر.  در مسائل مردم با آنان مشورت کن. درین جا باید توجه کرد که در هردوآیه ، موضوع مشورت ، امور مربوط به مردم و مسائل اجتماعی است و هرگز شامل مسئله امامت که عهد و پیمان الهی است  ، نمی شود.

بنآ ازین بحث قرآنی نتیجه گرفته میشود که تعین امام تنها باید از راه انتصاب وازطریق خدا (ج) و رسول (ص) باشد ، با مقدمات ذیل :

1 : پیامبر (ص) عهده دار دگرگونی همه جانبه و انقلاب بزرگ عقیدتی و فکری و تبدیل یک سیستم جاهلی به یک نظام اسلامی آنهم برای ابد است.

2 : دوران بیست و سه سال رسالت آنهم با وضعی که مسلمان ها داشتند ، در مکه در خفقان فشار و ترس و در مدینه متحمل انواع مشکلات و جنگ ها و توطئه های دشمنان بودند که این مدت بیست وسه سال با آنهمه گرفتاری برای آن دگرگونی ها کم است.

3 : پیامبر (ص) ناگهان از دنیا نرفت تا بگوئیم که وقت برای بررسی مسئله رهبری امت و ادامه کارش نداشت و فرصتی برای تعین جانشین خود پیدا نکرد.

کوتاه سخن آنکه 23 سال برای دگرگونی جامعه اسلامی زمانی زیادی نبود و باید بعد از پیامبر (ص) کار ادامه یابد و برای تداوم کار چند طرح و نظریه است که باید مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد.

الف: پیامبر (ص) نسبت به جانشین خود بی تفاوت بود و بدون اینکه به فکر تداوم انقلاب و هدایت مردم باشد ، آنان را رها کرد و از دنیا رحلت نمود......این نظر قابل قبول نیست ، زیرا : یک انسان عادی که حتی رهبری یک جامعه و حتی یک فامیل را هم به عهده ندارد ، حاضر نیست طرح و برنامه های را که برای آن زحمت بسیار کشیده است ، رها کند و آنرا به شخصی نسپارد. پس چطور باید قبول کرد که پیامبر (ص) با آنهمه سوزو گدازی که قرآن برای حضرت (ص) بیان میکند که در جهت ارشاد و هدایت مردم داشت ، کارش را ناتمام گذاشته باشد و مسئله رهبری را که از مهمترین هدف رسالت و آرامش جامعه اسلامی بود ، بی توجه گذاشته و امت را درین موضوع  خیلی مهم و اساس به حال خودش رها کرده باشد ؟؟؟... آنجا که میگوید لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ . قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است که اگر ‏شما در رنج بيفتيد ، او به هدایت شما ها حریص است و نسبت به مومنین روف و مهربان است. ( سوره توبه آیه 128 ) پس کاملآ معلوم و هویدا است که  پیامبر (ص) در هدایت و فلاح و رستگاری امت دل سوز و حریص است که از هیچ کوشش و تلاش برای آرامش جامعه و برای بوجود آوردن یک قانون مصلح که سبب اتحاد و دوستی و همآهنگی جامعه شود ، دریغ نخواهد کرد. و یا در جای دیگری خدای متعال میفرماید : فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا . شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند تو جان خود را از اندوه در پيگيرى كارشان تباه كنى . ( سوره کهف آیه 6) گویا تو از ناراحتی اینکه چرا مردم ایمان نمیآورند و به راه فلاح و رستگاری و درستکاری  و صلح و امنیت نمی روند ، خود را از تلاش و غصه  خواهی کشت. پس آیا پیامبری که این چنین نسبت به هدایت مردم تعهد و عشق دارد ، حاضر است که مردم را به حال خودشان رها کند و برای بعد از خودش هیچ جانشینی و یا قانونی وضع نکند؟؟؟... پیامبری که در سفر به جنگ تبوگ که چند روز را طول کشید ، کسی را در مدینه جای  خودش گذاشت ، آیا برای پس از رحلت خودش فکری نمیکند ؟؟... آیا میتوان قبول کرد که خلیفه اول برای بعد از خودش به فکر اسلام و مسلمین باشد ، اما حضرت محمد (ص) نبود ؟؟..  

ب : نظریه دوم آن است که بگویم پیامبر (ص) از دنیا رفت و رهبری امت را به شوری و انتخاب خود مردم واگذار نمود. ... اما اگر چنین باشد ، چرا جناب خلیفه اول از سنت پیامبر (ص) کار نگرفت و مانند پیامبر (ص) عمل نکرد و انتخاب رهبر را به امت واگذار نکرد و خودش شخصآ دخالت نمود و بدون مشوره احدی از صحابی و مردم ، عمر بن خطاب را به جانشینی خودش تعین کرد . باوجودیکه از طرف خیلی از صحابی هم اعتراضات صورت گرفت ، ولی ایشان به هیچ کدام از اعتراضات ترتیب اثر نداد و خودش به تنهای خودش خلیفه بعدی را تعین نمود. چرا باز هم خلیفه دوم جناب عمر بن خطاب نیز در رهبری امت از همه پرسان نکرد ، بلکه خود شورائی تشکیل داد که فقط مرکب از شش نفر بودند ، آنهم شورائی که عملآ دیکتاتوری بود ، زیرا گفته بود درین شورا کسی رهبر است که عبدالرحمن بن عوف به آن توجه داشته باشد ؟؟... این چی شورای است که در آن حق اصلی را فقط یکنفر داشته باشد و نظر آن دسته قابل قبول است که این یک نفر ( عبدالرحمن بن عوف ) در میان آن باشد ؟؟... آیا این شورا است یا دیکتاتوری ؟؟؟...پس می بینیم که امت اسلامی در تشکیل شورا برای تعین رهبر و جانشین همیشه دچار کشمکش ها و مجادله ها و برخود ها و نواقص شده اند ، که این روش قطعآ در انتخاب جانشین پیامبر (ص) یک روش صحیح و درست و کامل نبوده و نیست .

پ : حالا که نظریه اول و دم به کلی رد شد ، تنها یک راه باقی میماند و آن این است که خود پیامبر (ص) که از همه برای اسلام و امت دلسوزتر است ، شخص لایقی را که در شناخت و عمل به مکتب و ادراه و رشد جامعه از همه افراد بهتر تر و افضل تر میداند و داری هرگونه صلاحیت علمی و فکری است و سابقه ای درخشان دارد ، برای رهبری امت انتخاب و منصوب کرده و به مردم معرفی کند که پیامبر (ص) نیز این کار را در دفعات مختلف و در نهایت در غدیر خم به طور رسمی و عمومی انجام داد که در غدیر خم علی ابن ابوطالب (ع) را با فرمان الهی با قاطیعیت به جانشینی و رهبری بعد از خودشان منصو.ب کرد و بیعت هم صورت گرفت.

راه حق در شیوه تعین و انتخاب رهبر و امام همان راه پیامبر (ص) است. زیرا اسلام عزیز ، امامت را همچون نبوت و امام را همچون پیامبر (ص) و دلیل نیاز امام را همانند دلیل نیاز پیامبر (ص) میداند و کار امام نیز مانند کار پیامبر (ص) هدایت مردم و رشد مردم و نشان دادن راه سعادت و فلاح و رستگاری است . و همانطوریکه خدای منان در قرآن در مورد تعین پیامبر (ص) میگوید : إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى . همانا هدایت بر ماست . ( سوره لیل آیه 12) پس همانگونه که انتخاب  پیامبر (ص) از طرف خداوند (ج) است وآیاتی در قرآن به این حقیقت اشاره میکنند ، تعین امام و رهبر بعد از پیامبر (ص) هم  که مربوط به هدایت مردم است ، از طرف خداوند متعال و پیامبر (ص) به امر خداوند (ج) میباشد.

 ابوعلی سینا میگوید که امام باید معصوم و از حد اعلای صفات عالی برخوردار باشد و چون متصف بودن یک انسان و روحیات چیزی نیست که انسان عادی بتواند آن را تشخیص دهد و اگر چیزی بفهمد خیلی ناقص است و تنها از راه علائم و آثار چیزی را میفهمد ، لذا باید خداوند عالم و مدبر و قادر امام را تعین کند ، زیرا اوست که هم از اسرار مردم باخبر است و هم عالم به غیب است و هم راه سعادت واقعی ما را میداند و هم تدبیر جهان به دست اوست.بنآ اگر باور کردیم که امامت مقام انتصابی است نه انتخابی ، بنابرین در مقابل انتصاب الهی مردم حق و اختیاری ندارند. قرآن کریم میفرماید : وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا . ( سوره احزاب آیه 36 ) در موادری که خداوند برای مرد و زن با ایمان حکم و قانونی و یا مقام و فردی را برای مسئولیتی انتخاب نمود ، دیگر احدی از مردم حق انتخاب ندارند. و یا در سوره دیگری از قرآن عظیم الشآن آمده است : وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ . ( سوره قصص آیه 68 ) خداوند میآفریند و اختیار میکند هرچه را بخواهد و مردم در برابر گزینش خداوند اختیاری ندارند. این آیات متبارکه با وضاحت امرمیکند که هرگاه خداوند (ج) کسی را به واسطه رسول اش به امامت و رهبری مردم برگزید ، مردم نباید به سراغ دیگری بروند ، زیرا خداوند (ج) از اسرار درون انسان ها و آینده شان و فلاح و خوبی شان ، بهتر با خبر است ، وراه فلاح و رستگاری و خوشبختی و سربلندی هم دراین است که در آنجا که خدا (ج) و رسول (ص) به چیزی امر کرده اند،باید تخلف نکرد و کاملآ تحت فرمان الهی و پیامبرش باشند .

انتصاب علی ابن ابوطالب (ع) به عنوان امام و رهبر و جانشین رسول الله (ص) ، انتصاب بی مقدمه و غیر حکیمانه نبود ، بلکه مقام او ، زهد و شجاعت و ادب و اخلاق و عبادت و تقوی و عرفان و خلوص او بر همه گان فزونی داشت و روشن بود. حتی دشمنان او نیز نقطه ضعفی برای حضرت علی (ع) بیان کرده نتوانسته اند.                 

 کسی که در تمام عمر شریف اش یک لحظه به سوی بت رو نکرد و از همان اول نوجوانی خداپرست بود ، و کسیکه در توطئه شب هجرت که دشمنان بنای کشتن پیامبر (ص) را داشتند ، با جانفشانی بی نظیر خود به جای پیامبر (ص) خوابید و آن حضرت (ص) موفق به هجرت شد . کسیکه اعلامیه ممنوع شدن بت پرستان از شرکت در مراسم حج را که همان آیات اول سوره برآت است به تنهایی و با کمال شهامت و شجاعت به میان مشرکان به مکه برد و با فریاد بلند در برابر بت پرستان خواند و اعلام کرد که ازین به بعد احدی از مشرکان و کافران حق ورود به مکه را ندارند ، لیاقت رهبری و سرپرستی امت اسلامی را دارد . زیرا کسی میتواند رهبر یک جامعه باشد که از همه افضل تر ، از همه شجاع تر ، از همه با تقوا تر ، از همه عادل تر ، از همه در ایمان سابقه دار تر ، و از همه در امور دین و قرآن و شریعیت عالم تر و از قوانین اسلامی و الهی باخبر تر و با تآئید از قرآن معصوم و عاری از هر خطا و اشتباه و گناه  باشد.                                                                                                                     

بنابر این علی (ع) است که خدای منان توسط پیامبرش او را به جانشینی تعین کرد که صفات والای او در نزد همه مردم چه در زمان حیات خودش و چه بعد از شهادت اش در کتب اسلامی به وفور وجود دارد که حتی غیر مسلمانان آنقدر در تعریف شخصیت و مقام انسانی او سخن گفته اند که از حد گذشته است و محاسن و کمالات او به حد و بی شمار است که قلم از تحریر آن عاجز میباشد ، پس چنین شخصی باید رهبر جامعه اسلامی بعد از پیامبر (ص) باشد ، چونکه خدا (ج) و رسول (ص) آنرا خواسته اند.  

از علی آموز اخلاص عمل               شیر حق را دان مطهر از دغل........                                 

( مثنوی معنوی مولوی دفتر اول )

 

تهیه و ترتیب :

احمد راتب نجم  ماه آگست سال 2015 آلمان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:35  توسط احمد راتب نجم  |