بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الحمد الله رب العالمين و الصلاة و السلام علي اشرف النبياي و المرسلين و خاتم النبين و امامآ متقين حبيب القلوب العالمين ، احمد محمود ابوالقاسم محمد صلي الله عليه و ال اجمعين

خــــمس

اسلام دین جامعی است و در تمامی ابعاد زندگی بشر قوانین و دستورهایی ارائه داده است که آدمی در صورت عمل و تمسک به آن می تواند به سعادت و منزل واقعی خود برسد. این رهنمودها در امور مختلف زندگی بشر گسترده است و درهمه شئون زندگی اعم از فردی ، اجتماعی ، حقوقی ، عبادی ، قضایی حکومتی و سیاسی ، معاملاتی و اقتصادی جریان دارد.یکی از شاخه های مهم این پیکره اقتصادی ، خمس است که به همراه دیگر منابع مالی به مانند زکات ، صدقه ، فیء ، خراج ، جزیه و ... بیت المال اسلامی را تشکیل می دهد.  یکی از واجبات مهم مالى در اسلام خمس است كه از فروع دين وجزء عبادات شمرده مى‏شود. از اين رو بايد با قصد قربت انجام گيرد. تمام مذاهب اسلامى چه شيعه و اهل سنت و جماعت دراصل وجوب خمس، اتفاق نظر دارند. تنها اختلاف ميان آنان، موارد و مصارف آن است؛ لذا بيشتر اهل سنت بر اين باورند كه تنها به غنايم جنگى و گنج ، خمس تعلق مى‏گيرد.


وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شىْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ خُمُسهُ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتَمَى وَ الْمَسكِينِ وَ ابْنِ السبِيلِ إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِاللَّهِ وَ مَا أَنزَلْنَا عَلى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِوَ اللَّهُ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِير. وبدانيد هر گونه غنيمتى به شما رسد خمس آن براى خدا و براى پيامبر و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه است ، اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدائى حق از باطل ، روز درگيرى دو گروه با ايمان و بى ايمان يعنى روز جنگ بدر  نازل كرديم ، ايمان آورده‏ايد ، و خداوند بر هر چيزى قادر است.( سوره انفعال آیه 41 ) خمس يك دستور مهم اسلامى  در آغاز اين سوره ديديم كه پاره‏اى از مسلمانان بعد از جنگ بدر بر سر تقسيم غنائم جنگى مشاجره كردند و خداوند براى ريشه كن ساختن ماده اختلاف غنائم را دربست در اختيارپيامبر گذاشت تا هر گونه صلاح مى‏داند آن را مصرف كند و پيامبر آنها را در ميان جنگجويان به طور مساوى تقسيم كرد. اين آيه در حقيقت بازگشت به همان مسئله غنائم است به تناسب آياتى كه در باره جهاد ، قبل از اين گفته شد ، زيرا در چند آيه قبل اشارات مختلفى به موضوع جهاد گرديد واز آنجا كه جهاد غالبا با مسئله غنائم آميخته است تناسب با ذكر حكم غنائم دارد بلكه چنانكه خواهيم گفت قرآن در اينجا حكم را از مساله غنائم جنگى نيز فراتر برده و به همه درآمدها اشاره كرده است .  در آغاز آيه مى‏فرمايد بدانيد هر گونه غنيمتى نصيب شما مى‏شود يك پنجم آن ، از آن خدا و پيامبر و ذى القربى و واماندگان در راه از خاندان پيامبر مى‏باشد. واعلموا واعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل انما غنمتم من شى‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل..... و براى تاكيد اضافه مى‏كند : كه اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود درروز جنگ بدرروز جدائى حق از باطل ، روزى كه دو گروه مؤمن و كافر در مقابل هم قرار گرفتند ، نازل كرديم ايمان آورده‏ايد بايد به اين دستور عمل كنيد و در برابر آن تسليم باشيد. ان كنتم امنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان يوم التقى الجمعان........در اينجا توجه به اين نكته لازم است : با اينكه روى سخن دراين آيه به مؤمنان است ، زيرا پيرامون غنائم جهاد اسلامى بحث مى‏كند و معلوم است مجاهد اسلامى مؤمن است ، ولى با اين حال مى‏گويد : اگر ايمان به خدا و پيامبر آورده‏ايد اشاره به اينكه نه تنها ادعاى ايمان نشانه ايمان نيست بلكه شركت در ميدان جهاد نيز ممكن است نشانه ايمان كامل نباشد و اين عمل به خاطر اهداف ديگرى انجام گيرد ، مؤمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات مخصوصا دستورات مالى تسليم باشد و تبعيضى در ميان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد . و در پايان آيه اشاره به قدرت نا محدود الهى كرده مى‏گويد و خدا بر همه چيز قادر است.  و الله على كل شى‏ء قدير. يعنى با اينكه در ميدان بدر از هر نظر شما در اقليت قرار داشتيد و دشمن ظاهرآ از هر نظر برترى چشمگيرى داشت خداوند قادر توانا آنها را شكست داد و شما را يارى كرد تا پيروز شديد. در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت...1 : روز جدائى حق از باطل  نام روز جنگ بدر در اين آيه روز جدائى حق ازباطل ، يوم الفرقان  و روز درگيرى گروه طرفداران كفر با گروه طرفداران ايمان ذكر شده است ، اشاره به اينكه اولآ روز تاريخى بدر روزى بود كه نشانه‏هاى حقانيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم ظاهر گشت ، زيرا قبلآ وعده پيروزى به مسلمانان داده شده بود درحالى كه ظاهرا هيچ نشانه‏اى از آن وجود نداشت ، و چنان عوامل مختلف غير منتظره براى پيروزى دست به دست هم داد كه آن را نمى‏شد برتصادف حمل كرد ، بنابراين صدق آياتى كه براين پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ درچنين روزى نازل شده دليل آن درخودش نهفته است . ثانيآ درگيرى بدر، يوم التقى الجمعان درواقع يك نعمت بزرگ الهى براى مسلمانان بود كه گروهى درآغاز از آن پرهيز داشتند اما همين درگيرى و پيروزى سالها آنها را جلو برد ، و اسم و آوازه آنها در پرتو آن در سراسر جزيره عرب پيچيد ، وهمه را به انديشه در آئين جديد وقدرت حيرت‏انگيزى كه در پرتو آن در جزيره عرب تولد يافته بود وادار نمود ، وضمنآ در آن روز كه روز وا نفسا براى امت كوچك اسلام بود مؤمنان راستين اسلام از مدعيان كاذب شناخته شدند ، پس اين روز ازهرنظر روز جدائى حق از باطل بود.2 : فرق بین این آیه و ایه اول سوره انفعال نیست وتضادى وجود ندارد و لزومى ندارد كه يكى را ناسخ ديگرى بدانيم ، زيرا به مقتضاى آيه اول انفعال غنائم جنگى نيزمتعلق به پيامبر (ص) است . ولى پيامبر(ص) چهار پنجم آن را به جنگجويان ويك پنجم آن را براى مصارفى كه درآيه تعيين شده است ، میبخشید .  3 : منظور از ذى القربى چيست منظور از ذى القربى دراين آيه همه خويشاوندان نيست ونه همه خويشاوندان پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ بلكه امامان اهل بيت هستند دليل براين موضوع روايات متواترى است كه از طرق اهلبيت پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ نقل شده است. البته در کتب علمای اهل سنت نیز دراین موضوع که ذی القربی فقد امامان اهل بیت رسول الله (ص) هستند ، روایات زیاد وجود دارد. بنابراين آنها كه يك سهم ازخمس را متعلق به همه خويشاوندان پيامبر مى‏دانند دربرابر اين سئوال قرار مى‏گيرند كه اين چه امتيازى است كه اسلام براى اقوام و بستگان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ قائل شده است ، درحالى كه مى‏دانيم اسلام ما فوق نژاد و قوم و قبيله پرستی است.ولى اگر آن را مخصوص امامان اهل بيت بدانيم با توجه به اينكه آنها جانشينان پيامبر و رهبران حكومت اسلامى بوده و هستند علت دادن اين يك سهم از خمس به آنها روشن مى‏گردد ، به تعبير ديگر سهم خدا و سهم پيامبر و سهم ذى القربى هرسه سهم متعلق به رهبر حكومت اسلامى است ، او زندگى ساده خود را از آن اداره مى‏كند و بقيه را در مخارج گوناگونى كه لازمه مقام رهبرى امت است مصرف خواهد نمود ، يعنى در حقيقت در نيازهاى جامعه و مردم.  بعضى از مفسران اهل سنت مانند نويسنده المنار چون ذى القربى را همه خويشاوندان دانسته است ، براى پاسخ اشكال فوق به دست و پا افتاده و براى حكومت اسلامى پيامبر (ص)  تشريفاتى قائل شده و او را موظف دانسته كه قوم و قبيله خويش را بوسيله اموال گرد خود نگاه دارد ! ، روشن است كه چنين منطقى به هيچ وجه با منطق حكومت جهانى و انسانى و حذف امتيازات قبيلگى سازگار نيست. : منظور از يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه تنها ايتام و مساكين منظور ازین ها ، ابناء سبيل بنى هاشم وسادات مى‏باشند ، اگر چه ظاهر آيه مطلق است و قيدى درآن ديده نمى‏شود ، ولی دليل ما براين تقييد روايات زيادى است كه درتفسير آيه از طرق اهل بيت وارد شده و مى‏دانيم بسيارى از احكام در متن قرآن به طور مطلق آمده ولى شرائط و قيود آن بوسيله سنت بيان شده است و اين منحصربه آيه مورد بحث نيست تا جاى تعجب باشد. به علاوه با توجه به آنكه زكات برنيازمندان بنى هاشم به طور مسلم حرام است بايد احتياجات آنها از طريق ديگرى تامين گردد ، واين خود قرينه مى‏شود براينكه منظور از آيه فوق خصوص نيازمندان بنى هاشم است ، لذا دراحاديث مى‏خوانيم كه امام صادق عليه‏السلام مى‏فرموده خداوند هنگامى كه زكات را برما حرام كرد خمس را براى ما قرار داد ، بنابرین زکات برما اهل بیت حرام و خمس برای ما حلال است. 5 : آیا غنائم منحصر به غنائم جنگی است موضوع مهم ديگرى كه در اين آيه بايد مورد بررسى دقيق قرار گيرد و در حقيقت قسمت عمده بحث در آن متمركز مى‏گردد ، اين است كه آیا لفظ غنيمت كه در آيه آمده است تنها شامل غنائم جنگى مى‏شود يا هر گونه در آمدى را در بر مى‏گيرد ؟ در صورت اول آيه تنها خمس غنائم جنگى را بيان مى‏كند و براى خمس در ساير موضوعات بايد از سنت و اخبار و روايات صحيح و معتبر استفاده كرد و هيچ مانعى ندارد كه قرآن به قسمتى از حكم خمس و به تناسب مسائل جهاد اشاره كند و قسمت‏هاى ديگرى در سنت بيان شود. مثلا در قرآن مجيد نمازهاى پنجگانه روزانه صريحا آمده است ، و همچنين به نمازهاى طواف كه از نمازهاى واجبه است اشاره شده ، ولى از نماز آيات كه مورد اتفاق تمام مسلمانان اعم از شيعه و سنى است ذكرى به ميان نيامده است ، و هيچكس را نمى‏يابيم كه بگويد چون نماز آيات در قرآن ذكر نشده و تنها در سنت پيامبر آمده نبايد به آن عمل كرد ، و يا اينكه چون در قرآن به بعضى از غسل‏ها اشاره شده و سخن از ديگر غسل‏ها به ميان نيامده است بايد از آن صرف نظر كرد ، اين منطقى است كه هيچ مسلمانى آن را نمى‏پذيرد. بنابر اين هيچ اشكالى ندارد كه قرآن تنها قسمتى از موارد خمس را بيان كرده باشد و بقيه را موكول به سنت نمايد و نظير اين مسئله در فقه اسلام بسيار زياد است. ولى با اين حال بايد ببينيم كه غنيمت در لغت و در نظر عرف چه معنى مى‏دهد ؟ ! آيا راستى منحصر به غنائم جنگى است و يا هر گونه درآمدى را شامل مى‏شود ؟ آنچه از كتب لغت استفاده مى‏شود ، اين است كه در ريشه معنى لغوى اين كلمه عنوان جنگ وآنچه از دشمن به دست مى‏آيد ، نيفتاده است ، بلكه هر درآمدى را شامل مى‏شود ، به عنوان شاهد به چند قسمت از كتب معروف و مشهور لغت كه مورد استناد دانشمندان و ادباى عرب است اشاره مى‏كنيم : در كتاب لسان العرب جلد دوازدهم مى‏خوانيم و الغنم الفوز بالشى‏ء من غير مشقة ... و الغنم ، الغنيمة و المغنم الفيى‏ء  و فى الحديث الرهن لمن رهنه له غنمه و عليه غرمه ، غنمه زيادته و نمائه و فاضل قيمته ... و غنم الشى‏ء فاز به ... غنم يعنى دسترسى يافتن به چيزى بدون مشقت ، وغنم وغنيمت ومغنم به معنى فيى‏ء است. فيى‏ء را نيز در لغت به معنى چيزهائى كه بدون زحمت به انسان مى‏رسد ذكر كرده‏اند. در حديث وارد شده كه گروگان دراختيار كسى است كه آن را به گروگرفته ، غنيمت و منافعش براى اوست وغرامت و زيانش نيز متوجه اوست و نيزغنم به معنى زيادى و نمو و اضافه قيمت است ، و فلان چيز را به غنيمت گرفت يعنى به او دست‏رسى پيدا كرد.    در كتاب تاج العروس جلد نهم مى‏خوانيم والغنم الفوز بالشيى‏ء بلا مشقة : غنيمت آن است كه انسان بدون زحمت به چيزى دست يابد.         در كتاب قاموس نيز غنيمت بهمان معنى فوق ذكر شده است . در كتاب مفردات راغب مى‏خوانيم غنيمت از ريشه غنم به معنى گوسفند گرفته شده و سپس مى‏گويد ثم استعملوا فى كل مظفور به من جهة العدى و غيره..... يعنى سپس درهرچيزى كه انسان از دشمن و يا غير دشمن به دست مى‏آورد به كار رفته است حتى كسانى كه يكى ازمعانى غنيمت را غنائم جنگى ذكر كرده‏اند انكار نمى‏كنند كه معنى اصلى آن معنى وسيعى است كه به هر گونه خيرى كه انسان بدون مشقت به آن دست يابد گفته مى‏شود. در استعمالات معمولى نيز غنيمت در برابر غرامت ذكر مى‏شود ، همان طور كه معنى غرامت معنى وسيعى است و هر گونه غرامت را شامل مى‏شود غنيمت نيز معنى وسيعى دارد و به هر گونه درآمد قابل ملاحظه‏اى گفته مى‏شود اين كلمه در نهج البلاغه در موارد زيادى به همين معنى آمده است ، در خطبه 76 مى‏خوانيم اغتنم المهل، فرصت‏ها و مهلت‏ها را غنيمت بشماريد. امیرالمومنین علی (ع) در خطبه 120 نهج البلاغه شان میفرماید: من اخذها لحق و غنم . كسى كه به آئين خدا عمل كند به سر منزل مقصود مى‏رسد و بهره مى‏برد. در نامه 53 شان به مالک اشتر مینویسد :  ولا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم . در برابر مردم مصر همچون حيوان درنده‏اى مباش كه خوردن آنها را غنيمت ودرآمدى براى خود فرض كنى.  در نامه 45 به عثمان بن حنیف میفرماید : فو الله ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا . به خدا سوگند از دنياى شما طلائى نياندوختم وازغنائم و درآمدهاى آن اندوخته‏اى فراهم نكردم .  در كلمات قصار ، در جمله 331 مى‏فرمايد ان الله جعل الطاعة غنيمة الاكياس  خداوند اطاعت را غنيمت و بهره هوشمندان قرار داده است . در نامه 41 مى‏خوانيم و اغتنم من استقرضك فى حال غناك  هر كس در حال بى‏نيازيت از تو قرضى بخواهد غنيمت بشمار.  البته  نظير اين تعبيرات بسيار فراوان است كه همگى نشان مى‏دهد غنيمت منحصر به غنائم جنگى نيست .     مفسران  قرآن در مورد خمس چه گفته اند : بسيارى از مفسران كه در زمينه اين آيه 41 سوره انفعال به بحث پرداخته‏اند ، صريحا اعتراف كرده‏اند كه غنيمت در اصل معنى وسيعى دارد و شامل غنائم جنگى وغير آن و به طور كلى هرچيزى را كه انسان بدون مشقت فراوان به آن دست يابد ، گفته مى‏شود. حتى آنها كه آيه را به خاطر فتواى فقهاى اهل تسنن مخصوص غنائم جنگى دانسته‏اند باز معترفند كه در معنى اصلى آن اين قيد وجود ندارد بلكه به خاطر قيام دليل ديگرى ، اين قيد را به آن زده‏اند. قرطبى مفسر معروف اهل تسنن در تفسير خود ، ذيل آيه چنين مى‏نويسد غنيمت درلغت خيرى است كه فرد يا جماعتى با كوشش به دست مى‏آورند ... و بدان كه اتفاق علماى تسنن  براين است كه مراد ازغنيمت درآيه  واعلموا انما غنمتم  اموالى است كه با قهر وغلبه درجنگ به مردم مى‏رسد ، ولى بايد توجه داشت كه اين قيد همانطور كه گفتيم درمعنى لغوى آن وجود ندارد ، ولى درعرف شرع ، اين قيد وارد شده است. نه در حکم قرآنی آن.   فخر رازى یکی دیگر از مفسران بزرگ اهل سنت و جماعت در تفسير خود تصريح مى‏كند كه الغنم الفوز بالشيى‏ء غنيمت اين است كه انسان به چيزى دست يابد و پس ازذكر اين معنى وسيع از نظر لغت مى‏گويد معنى شرعى غنيمت به عقيده فقهاى اهل تسنن هان غنائم جنگى است . در تفسير المنارنیزغنيمت به معنى وسيع آن ذكر شده و اختصاص به غنائم جنگى نداده اگر چه معتقد است بايد معنى وسيع آيه فوق را به خاطر قيد شرعى مقيد به غنائم جنگى كرد. در تفسير روح المعانى نوشته آلوسى مفسر معروف اهل سنت و جماعت نيز چنين آمده است كه غنم در اصل به معنى هرگونه سود و منفعت است . در تفسير مجمع البيان نخست غنيمت را به معنى غنائم جنگ تفسير كرده ، ولى به هنگام تشريح معنى آيه چنين مى‏گويد : قال اصحابنا ان الخمس واجب فى كل فائدة تحصل للانسان من المكاسب و ارباح التجارات ، و فى الكنوز و المعادن و الغوص و غير ذلك مما هو مذكور فى الكتب و يمكن ان يستدل على ذالك بهذه الاية فان فى عرف اللغة يطلق على جميع ذالك اسم الغنم و الغنيمة. علماى شيعه معتقدند كه خمس درهرگونه فايده‏اى كه براى انسان فراهم مى‏گردد واجب است اعم ازاينكه از طريق كسب و تجارت باشد ، يا از طريق گنج و معدن ، و يا آنكه با غوص ازدريا خارج كنند ، وساير امورى كه در كتب فقهى آمده است ، و مى‏توان ازآيه بر اين مدعى استدلال كرد ، زيرا درعرف به تمام اينها غنيمت گفته مى‏شود. شگفت‏آور اين است كه بعضى ازمغرضان كه گويا براى سمپاشى درافكار عمومى ماموريت خاصى دارند و دركتابى كه در زمينه خمس نوشته‏اند دست به تحريف رسوائى درعبارت تفسير مجمع البيان زده ، قسمت اول گفتار او را كه متضمن تفسير غنيمت به غنائم جنگى است ذكر كرده ولى توضيحى را كه در باره عموميت معنى لغوى ومعنى آيه در آخر بيان كرده است ، به كلى ناديده گرفته ويك مطلب دروغين به اين مفسر بزرگ اسلامى نسبت داده‏اند ، مثل اينكه فكر مى‏كرده‏اند تفسير مجمع البيان تنها دردست خود آنها است و ديگرى آن را مطالعه نخواهد كرد ، و عجيب اين است كه اين خيانت را تنها دراين مورد مرتكب نشده ، بلكه درموارد ديگر نيز آنچه به سود بوده گرفته ، و آنچه به زيان بوده است ناديده گرفته‏اند. در تفسير الميزان نيز با استناد به سخنان علماى لغت تصريح شده كه غنيمت هرگونه فايده‏اى است كه از طريق تجارت يا كسب و كار و يا جنگ به دست انسان مى‏افتد و مورد نزول آيه گرچه غنائم جنگى است ولى مى‏دانيم كه هيچ گاه مورد عموميت مفهوم آيه را تخصيص نمى‏زند. از مجموع آنچه گفته شد چنين نتيجه گرفته مى‏شود كه آيه غنيمت معنى وسيعى دارد وهرگونه درآمد و سود و منفعتى را شامل مى‏شود، زيرا معنى لغوى اين لفظ عموميت دارد ودليل روشنى بر تخصيص آن در دست نيست. تنها چيزى كه جمعى ازمفسران اهل سنت و جماعت روى آن تكيه كرده‏اند اين است كه آيات قبل و بعد در زمينه جهاد وارد شده است وهمين موضوع قرينه مى‏شود كه آيه غنيمت نيز اشاره به غنائم جنگى باشد. در حالى كه مى‏دانيم شان نزول‏ها ، سياق عموميت آيه را تخصيص نمى‏زنند . به عبارت روشن‏تر هيچ مانعى ندارد كه مفهوم آيه يك معنى كلى و عمومى باشد و درعين حال مورد نزول آيه غنائم جنگى كه يكى از موارد اين حكم كلى است ، بوده باشد.  واينگونه احكام درقرآن و سنت فراوان است كه حكم كلى است و مصداق جزئى است.  مثلا در آيه 7 سوره حشر مى‏خوانيم که اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا  هرچه پيامبر براى شما مى‏آورد بگيريد وهرچه از آن نهى مى‏كند خود دارى كنيد. اين آيه يك حكم كلى درباره لزوم پيروى از فرمانهاى پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ را بيان مى‏كند درحالى كه مورد نزول آن اموالى است كه از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان مى‏افتد و اصطلاحآ به آن فيى‏ء گفته مى‏شود. و نيز درآيه 233 سوره بقره يك قانون كلى به صورت لا تكلف نفس الا وسعها هيچ كس بيش ازآنچه قدرت دارد ، تكليف نمى‏شود بيان شده است. در حالى كه مورد آيه در باره اجرت زنان شيرده است و به پدر نوزاد دستور داده شده است به اندازه توانائى خود به آنها اجرت بدهد ، ولى آيا ورود آيه درچنين مورد خاصى مى‏تواند جلوعموميت اين قانون عدم تكليف به ما لا يطاق  را بگيرد ؟ ! خلاصه اينكه  آيه 41 سوره انفعال در ضمن آيات جهاد وارد شده ولى مى‏گويد هردرآمدى که ازهرموردى عايد شما شود كه يكى از آنها غنائم جنگى است خمس آن را بپردازيد. مخصوصآ ما موصوله و شيى كه دو كلمه عام وبدون هيچ گونه قيد وشرطند ، اين موضوع را تاييد مى‏كنند.  6: آيا اختصاص نيمى ازخمس به بنى هاشم تبعيض نيست ؟ بعضى چنين تصور مى‏كنند ، كه اين ماليات اسلامى كه بيست درصد بسيارى از اموال را شامل مى‏شود و نيمى از آن اختصاص به سادات و فرزندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ دارد ، يك نوع امتياز نژادى محسوب مى‏شود وملاحظات جهات خويشاوندى و تبعيض درآن به چشم مى‏خورد ، واين موضوع با روح عدالت اجتماعى اسلام وجهانى بودن وهمگانى بودن آن ، سازگار نيست.پاسخ كسانى كه چنين فكر مى‏كنند شرائط وخصوصيات اين حكم اسلامى را كاملا بررسى نكرده‏اند زيرا جواب اين اشكال به طور كامل در اين شرائط نهفته شده است . توضيح اينكه اولآ نيمى از خمس كه مربوط به سادات و بنى هاشم است منحصرا بايد به نيازمندان آنان داده شود ، آنهم به اندازه احتياجات يك سال ، ونه بيشتر ، بنابر اين تنها كسانى از آن مى‏توانند استفاده كنند كه يا از كار افتاده‏اند ، و بيمارند ، و يا كودك يتيم و يا كسان ديگرى كه به علتى در بن‏بست از نظر هزينه زندگى قرار دارند ، بنابراين كسانى كه قادر به كار كردن هستند ، بالفعل و يا بالقوة مى‏توانند درآمدى كه زندگى آنها را بگرداند ، داشته باشند هرگز نمى‏توانند ازاين قسمت خمس استفاده كنند وجمله‏اى كه در ميان بعضى ازعوام معروف است كه مى‏گويند سادات مى‏توانند خمس بگيرند ، هرچند ناودان خانه آنها طلا باشد ، گفتارعوامانه‏اى بيش نيست ، وهيچ گونه پايه‏اى ندارد . ثانيآ مستمندان و نيازمندان سادات و بنى هاشم حق ندارند چيزى از زكات مصرف كنند ، و بجاى آن مى‏توانند تنها ازهمين قسمت خمس استفاده نمايند. ثالثآ اگر سهم سادات كه نيمى ازخمس است ، از نيازمندى سادات موجود بيشتر باشد بايد آن را به بيت المال ريخت و درمصارف ديگر مصرف نمود همانطور كه اگر سهم سادات كفايت آنها را ندهد بايد از بيت المال و يا سهم زكات به آنها داد. با توجه به جهات سه‏گانه فوق روشن مى‏شود كه در حقيقت هيچگونه تفاوت از نظر مادى ميان سادات وغير سادات گذارده نشده است . نيازمندان غيرسادات مى‏توانند مخارج سال خود را ازمحل زكات بگيرند ولى ازخمس محرومند ، و نيازمندان سادات تنها مى‏توانند ازمحل خمس استفاده كنند ، اما حق استفاده از زكات را ندارند. در حقيقت دو صندوق در اينجا وجود دارد  صندوق خمس و صندوق زكات وهركدام از اين دو دسته تنها حق دارند از يكى از اين دو صندوق استفاده كنند آن هم به اندازه مساوى ، يعنى به اندازه نيازمندى يك سال . ولى كسانى كه دقت دراين شرائط و خصوصيات نكرده‏اند چنين مى‏پندارند كه براى سادات سهم بيشترى از بيت المال قرار داده شده است و يا از امتياز ويژه‏اى برخوردارند.      تنها سئوالى كه پيش مى‏آيد اين است كه اگر هيچگونه تفاوتى از نظر نتيجه ميان اين دو نبوده باشد اين برنامه چه ثمره‏اى دارد ؟ پاسخ اين سئوال را نيز با توجه به يك مطلب مى‏توان دريافت ، و آن اينكه ميان خمس و زكات تفاوت مهمى وجود دارد و آن اين است كه زكات از مالياتهائى است كه درحقيقت جزء اموال عمومى جامعه اسلامى محسوب مى‏شود لذا مصارف آن عمومآ درهمين قسمت مى‏باشد ، ولى خمس از مالياتهائى است كه مربوط به حكومت اسلامى است ، يعنى مخارج دستگاه حكومت اسلامى وگردانندگان اين دستگاه از آن تامين مى‏شود.بنابراين محروم بودن سادات از دست‏يابى به اموال عمومى ( زكات ) در حقيقت براى دور نگهداشتن خويشاوندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ ازاين قسمت است تا بهانه‏اى به دست مخالفان نيفتد كه پيامبر(ص) خويشان خود را بر اموال عمومى مسلط ساخته است. ولى از سوى ديگر نيازمندان سادات نيز بايد از طريقى تامين شوند ،که اين موضوع در قوانين اسلام چنين پيش‏بينى شده كه آنها از بودجه حكومت اسلامى بهره‏مند گردند ، نه از بودجه عمومى ، در حقيقت خمس نه تنها يك امتياز براى سادات نيست بلكه يك نوع كنار زدن آنها به خاطر مصلحت عموم و به خاطر اينكه هيچ گونه سوء ظنى توليد نشود مى‏باشد.  جالب اينكه به اين موضوع در احاديث شيعه و اهلسنت وجماعت اشاره شده است. درحديثى از امام صادق عليه‏السلام‏مى‏خوانيم که جمعى از بنى هاشم به خدمت پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ رسيدند و تقاضا كردند كه آنها را مامور جمع‏آورى زكات چهار پايان كنند و گفتند اين سهمى را كه خداوند براى جمع‏آورى كنندگان زكات تعيين كرده است ، ما به آن سزاوارتريم.  پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏ فرمود : اى بنى عبد المطلب زكات نه براى من حلال است ، و نه براى شما ولى من به جاى اين محروميت به شما وعده شفاعت مى‏دهم ... شما به آنچه خداوند و پيامبر برايتان تعيين كرده راضى باشيد و كار به امر زكات نداشته باشيد،آنها گفتند راضى شديم .از اين حديث به خوبى استفاده مى‏شود كه بنى هاشم اين را يك نوع محروميت براى خود مى‏ديدند ، و پيامبردرمقابل آن به آنها وعده شفاعت داد. در صحيح مسلم كه از معروف‏ترين كتب اهل تسنن است حديثى مى‏خوانيم كه خلاصه‏اش اين است : عباس و ربيعة ابن حارث خدمت پيامبر رسيدند ، و تقاضا كردند كه فرزندان آنها يعنى عبد المطلب ابن ربيعة و فضل بن عباس كه دو جوان بودند مامور جمع‏آورى زكات شوند ، وهمانند ديگران سهمى بگيرند تا بتوانند هزينه ازدواج خود را از اين راه فراهم كنند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏از اين موضوع امتناع ورزيد و دستور داد از راه ديگر وسائل ازدواج آنها فراهم گردد. از اين حديث كه شرح آن طولانى است نيز استفاده مى‏شود كه پیامبر(ص) اصرار داشت خويشاوندان خود را از دست يافتن به زكات اموال عمومى مردم دور نگهدارد وازمحل خمس مهريه همسران آنها پرداخته شود.از مجموع آنچه گفتيم روشن شد كه خمس نه تنها امتيازى براى سادات محسوب نمى‏شود بلكه يك نوع محروميت براى  حفظ مصالح عمومى بوده است. 7 : منضور از سهم خدا چیست ؟ ذكر سهمى براى خدا (ج) به عنوان الله (ج)  به خاطر اهميت بيشتر روى اصل مسئله خمس و تاكيد و تثبيت ولايت و حاكميت پيامبر و رهبر حكومت اسلامى است ، يعنى همانگونه كه خداوند سهمى براى خويش قرار داده و خود را سزاوارتر به تصرف در آن دانسته است ، پيامبر وامام معصوم را نيز بهمان گونه حق ولايت و سرپرستى و تصرف داده است،تا هر گونه سهم خدا (ج) دراختيار پيامبر (ص) قرارخواهد داشت و درمصارفى كه پيامبر (ص) يا امام معصوم صلاح مى‏داند ، صرف مى‏گردد ، و خداوند نياز به سهمى ندارد.با تشریحات که ذکر شد ، خمس یکی از فریضه های اسلامی است که قرآن مجید در بیان اهمیت آن، ایمان را با آن پیوند زده وآن را در کنار جهاد قرار داده است.  درجامعه اسلامی، رهبروامام، برای احیاء دین خدا و پیاده کردن احکام اسلام و پیشبرد نظام و کشورهزینه هایی دارد که باید تأمین شود. پیامبر اسلام (ص) و بعد ازایشان، امامان معصوم (ع) و درزمان غیبت فقهاء شیعه، که پیروان حقیقی ائمه (ع) و خدمتگذاران جامعه اسلامی می باشند ،  نیزبه عنوان رهبرجامعه اسلامی همواره دارای هزینه های مختلفی ازجمله کمک به مستمندان، ساخت مسجد، تجهیز سپاه ، پیشبرد آرامان اسلامی وکارهای خیردیگر بوده اند، که با پرداخت خمس، این هزینه ها تأمین می شود. ائمه (ع) فرموده اند: خمس، کمک ما در پیاده کردن دین خدا است. خمس وسیله ای برای رشد و کمال انسان محسوب می شود، او با ادای خمس به قصد قربت و بریدن از دنیا، وظیفه اش را انجام داده و خود را از گناهان پاک نموده و به سوی کمال ترقی می کند وباعث جلب روزی میشود؛ به عبارت دیگر، با دادن خمس، انسان تمرین می کند که ازتعلق به دنیا و مادیات دور شود ،چرا که از مال خود دل کنده و باور می کند که این خدای متعال است که روزی دهنده اواست و با این عمل اعتقاد خود را به این که خمس دادن، سبب برکت درمال است، تقویت کرده و عملا این اعتقاد را پیاده می کند و این خود مرحله ای از ایمان به غیب است.

الهی چنان کن که پایان کار      تو خشنود باشی و ما رستگار

بار الها :  تو راه را نشان دادي ، ما نيز تصميم به پيمودن اين راه داريم ، ما را مدد فرما  

پروردگارا :  اين افتخاربزرگي را كه به ما مرحمت فرمودي كه داعيان آئين پاك تو و سنت پيامبر (ص) باشيم ، هرگز از ما سلب مكن

خداوندا :  ما را در مسير جهاد و ايثار و فداكاري در طريق آئين محمدي (ص) استوار و ثابت قدم بدار .  

تهیه و ترتیب :

احمد راتب نجم

ماه جنوری سال 2014  

آ

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 16:19  توسط احمد راتب نجم  |