|
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خاتَِمِ النَّبِيّين َوَسَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَصَفْوَةِ رَبِّ الْعالَمينَ اَمينِ اللَّهِ عَلى وَحْيِه وَعَزآئِمِ اَمْرِهِ وَالْخاتِمِ لِما سَبَقَ وَالْفاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَالْمُهَيْمِنِ عَلى ذلِكَ كُلِّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ وَصَلَواتُهُ وَتَحِيّاتُهُ اَلسَّلامُ عَلى نْبِيآءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَمَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَعِب ادِهِ الصّ الِحينَ اَلسَّلام عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَسَيِّدَ الْوَصِيّينَ وَوارِثَ عِلْمِ النَّبِيّينَ وَوَلِىَّ رَبِّ الْعالَمينَ وَمَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ يا اَمينَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَسَفيرَهُ فى خَلْقِهِ وَحُجَّتَهُ الْبالِغَةَ عَلى عِبادِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللَّهِ الْقَويمَ وَصِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ اثبات امامت از نظر قرآن و سنت امامت يكي از اصول دين درفرهنگ شيعه است كه با تحقيق در كتاب الله و سيره رسول گرامي اسلام (ص ) به حيث يك امر الهي ثابت ميگردد. كه خداي منان بعد از رسول گرامي اش (ص) نقش امامت را بر رهبري جامعه اسلامي تعين كننده دانسته و به پيامبرش امر نمود تا خليفه بعد از خودش را در جريان 23 سال بعثت شان در موارد مختلف تعين و به گوش امت اسلامي برساند. كه بدين ترتيب حضرت علي ابن ابوطالب (ع) اولين امام الهي به امر خداي منان از جانب رسول گرامي (ص) تعين گرديد ، كه در حجت الوادع كه آخرين سفر حج آن حضرت (ص) بود در منطقه غدير خم به امر الهي : أَيهَا الرَّسولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْك مِن رَّبِّك وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْت رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُك مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يهْدِى الْقَوْمَ الْكَفِرِينَ ( سوره مائده 67 ) درحضور تقريبآ 120 هزارانسان علي ابن ابوطالب(ع) را به امامت و ولايت بعد از خودش تعين كرد كه مورد قبولي خالق جهانيان واقع شد و با ارسال پيام تعين كننده دين آن حضرت (ص) را مورد قبولي بارگاه ايزدي اش قرار داد و چنين فرمود : الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا . ( سوره مائده آيه 3 )بنآ براي هر انسان بادرك وباهوش لازم است كه در طول زندگيش درمورد دين وعقيده ومذهب اش تحقيق كند تا راه صواب را از گمراهي جدا كرده وبه صراط مستقيم هدايت شود. روي اين منظور تحقيق درامور ديني ومذهبي يك امر حتمي ميباشد ، كه با رجوع در كتاب الله وسنت نبوي همه مسائل ومشكلات بشرحل شده و راه صواب ودرست حاصل ميگردد. پس وقتيكه معلوم شد كه تحقيق درتعين وشناخت مذهب يك امرتعين كننده درشناخت واقعيت ها ميباشد ، لازم است كه به بحث شناخت واقعيت ها رجوع كنيم به قرآن کريم كه در آيات متعددي لزوم تحقيق وتفحص درعقيده و مذهب را براي مسلمانان گوشزدميکند ، رجوع نمايم . که ما به جهت اختصار به يک آيه اشاره ميکنيم. خداوند رحمن و رحيم در قرآن کريم ميفرمايد: فَبَشِّرْ عِبَادِي الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَلْبَابِ. ( سوره زمر آيات 17 و 18) بنابراين بندگان مرا بشارت ده، کساني که سخنان را ميشنوند وازنيکوترين آنها پيروي ميکنند، آنها کساني هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. ازطرف ديگر درمذاهب اهل سنت وجماعت ومذهب تشيع در روايات معتدد اين مطلب تأکيد شده است که هر مسلماني بايد درعقيده خود تحقيق کرده و بهترين راه و مذهب را بيابد وبراساس آن زندگي نمايند ، تا براه فلاح و رستگاري و مستقيم قرار گيرد، که ما به يک روايت بسنده ميکنيم . كه آن عبارت از حديث افتراق امت است كه ازاحاديث متواتري ميباشد که شيعه وسني آن را درکتابهاي خود با سندهاي صحيح نقل کردهاند ، كه رسول گرامي اسلام (ص) فرمودند: وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً.... امت من به هفتاد سه فرقه تقسيم خواهد شد.( كتاب سنن ترمذي جلد 4 صفحه 134 حديث 2778 نشر مكتبه شامله ) ( كتاب المستدرك الصحيحين حاكم نيشابوري جلد 1 صفحه 6 نشر مكتبه شامله ) آقاي ترمذي از علماي بزرگ اهل سنت بعد از نقل حديث مي نويسد: سند روايت حسن (معتبر) است و حاكم نيشابوري هم بر صحت روايت شهادت مي دهد...........قَالَ أَبُو عِيسَى: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مُفَسَّرٌ. و يا در روايت ديگري ميفرمايد: وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ مِلَّةً كُلُّهُمْ فِي النَّارِ إِلَّا مِلَّةً وَاحِدَةً. امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد که تمام آنها اهل آتش جهنم هستند بجز يک فرقه.( كتاب سنن ترمذي جلد 4 صفحه 135 حديث 2779 نشر مكتبه شامله ) از اين رو، بر ما لازم است راجع به مذهب صحيح و فرقه ناجيه در کلام رسول الله صلي الله عليه واله وسلم بحث و تحقيق بکنيم تا بتوانيم بهترين فرقه را انتخاب کرده و از آن پيروي کنيم. در طول اين چهادره قرن همه مذاهب اسلامي، ادعا کردهاند که آنها فرقه ناجيه هستند و ديگران فرقه باطل. اما در اين ميان تنها مذهبي که براي اثبات ادعاي خود از قرآن و سنت؛ حتي از کتابهاي مخالفان خود ( علماي اهل سنت و جماعت ) دليل و مدرک معتبر دارد، مذهب اماميه اثني عشريه است. هر چند که اين ادله بسيار گسترده است؛ اما به دليل اختصار تنها به چند دليل بسنده ميکنيم: من مات بلا إمام مات ميتة جاهلية..... هر کس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است. كه اين مطلب در كتاب صحيح مسلم از كه كتابهاي معتبر دست اول اهل سنت ميباشد آمده است، که رسول خدا (ص) فرمود: وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً. هرکس بميرد و بر گردن او بيعتي نباشد به مرگ جاهلي مرده است.( كتاب صحيح مسلم: جلد 6 صفحه 22 حديث 4686 نشر مكتبه شامله ) جناب احمد بن حبنل نيز در مسند خود مينويسد: من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.....هرکس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است. ( كتاب مسند أحمد حنبل جلد 4 صفحه 96نشر مكتبه شامله ) با تحقيق درمذاهب مختلفه ، هويدا ميگردد كه تنها مذهبي که بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله امام زمان خود را ميشناسد وهمواره بيعت يک امام مشخص را برگردن داشته، مذهب اثني عشريه است؛ اما ساير مذاهب اين چنين نيستند. بنآ لازم است تا چند سطري درمورد امام از سنت رسول گرامي اسلام (ص) تحرير داريم تا موضوع امام و امامت روشن گردد.خلفائي اثناعشر: شيعه و سني با سندهاي صحيح و متواتر نقل کردهاند که رسول خدا صلي الله عليه وآله بارها تأکيد کردهاند که جانشينان من تا قيامت تنها دوازده نفر خواهند بود؛ چنانچه مسلم در صحيح خود آورده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ يَنْقَضِي حَتَّى يَمْضِيَ فِيهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً. اين امراسلام منقضي نميشود تا اينکه دوازده خليفه در بين آنها بگذرد وحکومت کند.( كتاب صحيح مسلم، جلد6، صفحه3، حديث 4598 نشر مكتبه شامله ) طبق اين روايت، خلفاي واقعي رسول خدا صلي الله عليه وآله تا زماني که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود. كه به غير ازمذهب حقه اثني عشريه، هيچ مذهب ديگري نتوانسته اند، اين روايت را برمذهب خود تطبيق دهند. تعدادي ازعلماي اهل سنت قاطعانه تصريح کردهاند که نتوانسته اند معناي اين روايت را بفهمند وهيچ يک ازعلماي اهل سنت نيزمعناي دقيق وقاطعي براي آن ذکرنکرده اند ، ازجمله ابن حجر عسقلاني به نقل از ابن جوزي مينويسد: قد أطلت البحث عنه، وتطلّبت مظانّه، وسألت عنه، فما رأيت أحدا وقع على المقصود به.( كتاب فتح الباري ابن حجر عسقلاني جلد 13 صفحه181 نشر مكتبه شامله ) در باره اين روايت تحقيق زيادي شده است وتمام احتمالات ملاحظه گرديده است از ديگران علما سؤال شده است ؛ اما هيچ کسي تا به حال نبوده است که معناي قطعي اين روايت را متوجه شده باشد. وتنها مذهب اثنا عشري است که ميتواند اين روايت را برباورهاي خود تطبيق دهد.خلافت حضرت علي (ع) از كتب اهل سنت : پيروان مکتب اهل بيت عليهم السلام تنها مذهبي هستند که براي اثبات حقانيت مذهب خود، از قرآن، سنت، عقل و اجماع دليل قطعي دارند که ما به اختصار به چند دليل اشاره ميکنيم: ولاية علي بن أبي طالب در قرآن: آيات فرواني در قرآن کريم وجود دارد که به صورت مستقيم وغيرمستقيم ميتوان به آنها براي اثبات ولايت وامامت اميرمؤمنان علي عليه السلام استناد کرد؛ ازجمله::1 آيه ولايت :إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ. سرپرست وصاحب امر شما، تنها خدا، پيامبر او و کسانى هستند که ايمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا مىدارند، و درحال رکوع، زکات مى دهند. ( سوره مائده آيه 55 ) آقاي طبري در تفسير خود به نقل از مجاهد نوشته است:اِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ، الآية. نزلت في علي بن أبي طالب تصدق وهو راكع. اين آيه درباره علي بن أبي طالب عليه السلام نازل شده است و اودرحال رکوع صدقه داده است.( كتاب تفسير طبري جلد 6 صفحه 390 نشر مكتبه شامله )همچنبن ابن أبي حاتم درتفسيرخود ازعتبة بن أبي حكيم همين مطلب را نقل کرده است: ( كتاب تفسير ابن أبي حاتم جلد 4 صفحه 1162نشر مكتبه شامله ) ابن تيميه در باره تفسير طبري و تفسير ابن أبي حاتم گفته است : تفاسيرهم متضمّنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير. تفسير طبري و ابن ابي حاتم از تفاسيري است که روايات نقل شده در آنها، در تفسير قرآن قابل اعتماد هستند.( كتاب منهاج السنة ابن تيميه حـــراني جلد7، صفحه 179 نشر مكتبه شامله ) آلوسي در باره شأن نزول اين آيه 55 سوره مائده چنين مينويسد : وغالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت فيعليكرّم اللّهوجهه.اکثر صاحبان روايت، بر اين باورهستند که اين آيه در باره علي کرم الله وجهه نازل شده است.( كتاب تفسير روح المعاني آقاي آلوسي جلد6، صفحه 167 نشر مكتبه شامله ) در جاي ديگر بازهم آقاي آلوسي چنين گفته است : والآية عند معظم المحدثين نزلت في علي. ازديدگاه بيشتر محدثين، اين آيه در باره علي بن ابي طالب عليه السلام نازل شده است. ( كتاب تفسير روح المعاني، جلد 6، صفحه186. نشر مكتبه شامله ) 2 : آيه ابلاغ : يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ. اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل به مردم ابلاغ کن؛ و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از خطرات احتمالى مردم، حفظ مى کند ( سوره مائده آيه 67 ) ابن أبي حاتم در تفسير خود از ابو سعيد خدري نقل کرده است: نزلت هذه الآية... في علي بن أبي طالب. اين آيه در باره علي بن ابي طالب نازل شده است.( كتاب تفسير ابن أبي حاتم، جلد 4 صفحه 1172 نشر مكتبه شامله ،جامع الكبير اهل سنت ) آلوسي در تفسير خود مينويسد: روي ابن مردويه عن ابن مسعود قال كنا نقرأ على عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ عليّاً وليُّ المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ. ابن مردويه از ابن مسعود نقل ميکند که ما در زمان رسول الله صلي الله عليه واله وسلم اين آيه را اينگونه ميخوانديم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که علي ولي مومنين است را به طور کامل به مردم ابلاغ کن، واگرچنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. ( كتاب روح المعاني آقاي آلوسي سلفي جلد6، صفحه193 نشر مكتبه شامله ) سيوطي اين روايت را اين چنين نقل کرده است: بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علياً مَولَي المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ. آنچه ازطرف پروردگارت برتو نازل شده است که علي مولاي مومنين است را به طور کامل به مردم ابلاغ کن، و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.( كتاب الدر المنثور سيوطي جلد 2صفحه 298 نشر جامع الكبير اهل سنت)( كتاب فتح القدير آقاي شوكاني جلد 2 صفحه 60 نشر مكتبه شامله )( كتاب المنار ابن قيم جوزي جلد 6 صفحه 463 نشر مكتبه شامله )3: آيه اکمال دين : الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاِْسْلاَمَ دِيناً . امروز، دين شما را برايتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم. ( سوره مائده آيه 3 ) خطيب بغدادي با سند معتبر نقل کرده است که اين آيه بعد از معرفي اميرمؤمنان علي عليه السلام در غدير خم، نازل شده است: وَهُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِيُّ ﴿ص﴾ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ: أَلَسْتُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؟ ، قَالُوا: بَلَى يا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ. روزغديرخم، زماني که پيامبر دست علي بن ابي طالب را گرفت، سپس فرمود: آيا من سرپرست مومنان نيستم؟ گفتند: بله اي رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبريک تبريک بر تو اي فرزند ابي طالب ؛ زيرا از اين پس تو مولاي من و مولاي کل مسلمانان هستي، سپس اين آيه نازل شد: امروز، دين شما را برايتان کامل کردم. ( كتاب تاريخ بغداد خطيب بغدادي جلد 8 صفحه 284 نشر مكتبه شامله ) ابن کثيرنقل کرده است که آقاي عمربن خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام گفت: أصبحت اليوم ولي كل مؤمن. تو ازاين پس، سرپرست تمام مومنان شدي.( كتاب البداية والنهاية ابن كثير دمشقي جلد 7 صفحه 350 نشر مكتبه شامله ) 4: آيه أَطِيعُواْ اللّهَ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ . اي كسانيكه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر را و اولي الامر را. ( سوره نسآ آيه 59 ) مصداق اطاعت در اين آيه شريفه معصوميت ميباشد. كه دركنار اطاعت مطلقه خدا (ج) واطاعت مطلقه رسول (ص) ، اطاعت اولي الامر آمده است . ازآنجا كه خدا معصوميت دارد و پيامبر معصوم است ، اولي الامرنيز بايد معصوم باشد . كه اطاعت اش واجب شده است. وعلي ابن ابوطالب (ع) بنا برصراحت آيه تطهير معصوم ميباشد. پس مطلوب آيه ازاطاعت اولي الامر وجود مقدس علي (ع) است و بس. درغيران اگر مصداق آيه اين باشد كه فقد از اولي الامر اطاعت كرد ولوهركس باشد. امروزهر پادشاه و ريس جمهور دردنيا ما صاحب امر است .آيا اطاعت ازآنها دركنار اطاعت خداي منان و رسول گرامي اش قابل قبول است ؟ ازطرف ديگر تعدادي زيادي ازعلماي اهل سنت اين آيه را مصداق بر ولايت وامامت علي (ع) و فرزندانش دانسته اند. رجوع شود به كتب ذيل :( كتاب صحيح ترمذي جلد 5 صفحه 328 نشر مكتبه شامله )( مستدرك صحييحين حاكم نيشابوري جلد 3 صفحه 109 نشر مكتبه شامله )( كتاب جامع الصغير سيوطي جلد 1 صفحه 353 نشر مكتبه شامله )( كتاب تاريخ ابن عساكر جلد 5 صفحه436 نشر مكتبه شامله ) ولايت علي بن ابي طالب (ع) درسنت 1: حديث ولايت : علماي اهل سنت با سندهاي صحيح نقل کردهاند که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: إنّ عليّا منّي وأنا منه وهو وليّ كلّ مؤمن بعدي. به راستي علي ازمن است ومن از اوهستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس ازمن است. حاکم نيشابوري پس ازنقل اين روايت گفته: صحيح على شرط مسلم. اين روايت صحيح است و شرايط صحيح مسلم را دارد. ( كتاب المستدرك حاكم نيشابوري جلد 3 صفحه 110 نشر مكتبه شامله ) آقاي شمس الدين ذهبي نيز درتلخيص المستدرک اين روايت را صحيح دانسته است.محمد ناصر الدين الباني نيز درباره اين روايت گفته: صحّحه الحاكم الذهبي وهو كما قالا. اين روايت را حاکم وذهبي تصحيح کردهاند. اين روايت، صحيح است همانگونه است که حاکم و ذهبي گفتهاند.( كتاب السلسلة الصحيحة آقاي الباني جلد 5 صفحه 222 نشر مكتبه شامله ) دلالت کلمه ولي بر خلافت :براي فهم دقيق معناي کلمه ولي بايد به سراغ کلمات خلفاي صدراسلام برويم ، تا ديده شود که آنها ازاين معناي كلمه ولي چه فهميده اند. ودرلسان خودشان ازاين كلمه چه دستبردي داشته اند. ابن کثير در البدايه والنهايه گفته است: قال ابوبكر: قد وُلِّيتُ أمركم ولست بخيركم.............. إسناد صحيح. ابوبکر (در نخستين سخنراني خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نيستم.( كتاب البداية والنهاية جلد 6 صفحه 333 نشر مكتبه شامله )مسلم در صحيح خود نقل کرده است که آقاي عمر بن خطاب گفت: فلمّا توفّي رسول اللّه قال أبو بكر: أنا وليّ رسول اللّه (ص)... ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْر وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِيُّ أَبِي بَكْر................. زماني که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشين رسول خدا هستم.... بعد ابوبکرفوت کرد من جانشين رسول خدا وجانشين ابوبکر شدم................. حديث ادامه دارد . در خود كتاب رجوع شود.( كتاب صحيح مسلم جلد 5 صفحه 152 حديث 4468 نشر مكتبه شامله ) ازاين جا روشن است که نميتوان معناي کلمه ولي را دراين روايات به معناي دوست، ناصر و... گرفت؛ بلکه تنها ميتوان به معناي حاکم، خليفه، سرپرست گرفت؛ زيرا اگر به معناي دوست باشد، اين معنا را ميدهد که ابوبکر وعمر گفتهاند که تا رسول خدا (ص) زنده بود، ما با شما دوست نبوديم والآن دوست شدهايم. ( دقت شود )2 : حديث الخلافة :ابن أبي عاصم در کتاب السنۀ مينويسد که رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود: وأنت خليفتي في كلّ مؤمن من بعدي. تو پس از من، جانشين من در ميان همه مؤمنان هستي. الباني در باره سند اين روايت گفته: إسناده حسن. سند اين روايت حسن است.( كتاب السنة لابن أبي عاصم، صفحه 551.) حاکم نيشابوري اين روايت را اين چنين نقل کرد است که رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: إِنَّهُ لا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِيفَتِي. شايسته نيست که من ازميان مردم بروم؛ مگراين که شما جانشين من باشي. ( كتاب مستدرك صحيحين حاكم نيشابوري جلد3 صفحه 133 نشر مكتبه شامله ) الباني درباره سند اين روايت ميگويد: صحّحه الحاكم والذهبي وهو كما قالا. اين روايت را حاکم و ذهبي تصحيح کرده است و اين روايت صحيح است، همانگونه حاکم وذهبي گفتهاند. ( كتاب السلسلة الصحيحة الباني جلد 5 صفحه222 نشر مكتبه شامله )3: حديث امامت : ابونعيم اصفهاني با سند معتبر درکتاب معرفۀ الصحابه نقل کرده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: انْتَهَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، فَأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ بِثَلاثٍ: أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَسَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ. هنگامي كه در شب معراج به سدرة المنتهي رسيدم، خداوند به من در باره علي (ع) سه چيز وحي كرد: به راستي كه او پيشواي پرهيزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفيدان به سوي بهشت سرشار از نعمت خداوند است. ( كتاب معرفة الصحابة، ابونعيم اصفهاني جلد 3 صفحه 1587 جامع الكبير اهل سنت ) اين روايت معتبر است ؛ چنانچه حاکم نيشابوري گفته است: صحيح الاسناد... سند اين روايت صحيح است.( كتاب مستدرك صحيحين حاكم نيشابوري جلد 3 صفحه 138 نشر مكتبه شامله ) براي اثبات امامت وخلافت علي (ع) دركتاب الله واحاديث نبوي ادله زياد و محكم وجود دارد كه از شمار تواتر گذشته است ، كه همه آنها اثبات حقانيت جانشيني بلافصل علي (ع) را بعد از رسول الله (ص) ميرساند. كه ما به همين مقدار كم بسنده كرده وحالا توجه مان را به ادله علماي اهل سنت وجماعت درمورد خلافت جناب ابوبكر كه آنرا اجماع امت ميدانند ميپردازيم.دليل اهل سنت بر خلافت جناب ابوبكراثبات ولايت اميرمؤمنان علي عليه السلام از کتابهاي اهل سنت، هدف اصلي ما بوده است ؛ اما اين کار زماني کامل ميشود که درمورد خلافت خلفاي قبل نيزاز کتابهاي اهل سنت دليل و استدلال ارائه شود . تا مفهوم موضوع به خوبي و بهتر روشن گردد. كه در اين بخش به اين نكات مهم خواهيم پرداخت.1- آيا نصي و حديثي در خلافت ابوبكر وارد شده؟ :با قاطعيت ميتوان گفت که هيچ دليلي از قرآن و سنت صحيح رسول خدا صلي الله عليه وآله؛ حتي از کتابهاي اهل سنت براي مشروعيت خلافت جناب ابوبکر، عمر وعثمان وجود ندارد؛ چنانچه درصحيح بخاري آمده است که آقاي عمر بن خطاب در زمان احتضارش گفت: إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أَبُو بَكْرٍ وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي رَسُولُ اللَّهِ (ص). اگرجانشين انتخاب كنم كاري كرده ام كه كسي كه ازمن بهتر بود يعني ابو بكر انجام داده است. واگر ترك كنم به درستي كاري كردم كه كسي كه بهتر ازمن بود يعني رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ترك نموده است.( كتاب صحيح بخاري محمد اسماعيل بخاري ، جلد 8، صفحه 126، حديث 7218 نشر مكتبه شامله ) آقاي تفتازاني ازبزرگترين دانشمندان علم کلام اهل سنت دراين مورد هم تصريح کرده است: والنص منتف في حق أبي بكر. هيچ نصي (دليل قرآني و روائي) در باره خلافت ابوبکر وجود ندارد. ( كتاب شرح المقاصد، تفتازاني جلد 5 صفحه 255 نشر مكتبه شامله ) 2- آيا اجماع بر خلافت ابوبكر منعقد شده؟:علماي اهل سنت وقتي ديدهاند که نصي براي اثبات خلافت جناب ابوبکر نيست، به اجماع پناه بردهاند وادعا نمودهاند که صحابه با اجماع او را انتخاب کردهاند. درحالي كه اين ادعا نيز با صحيحترين روايات اهل سنت سازگار نيست؛ چنانچه بخاري در صحيح خود نقل کرده است که آقاي عمر بن خطاب سخنراني کرد و گفت: كَانَتْ بَيْعَةُ أَبِي بَكْرٍ فَلْتَةً... وَلَكِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا. وَلَيْسَ فيكم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إليه مِثْلُ أبي بَكْرٍ من بَايَعَ رَجُلًا من غَيْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِينَ فلا يتابع هو ولا الذي تابعه تَغِرَّةً أَنْ يُقْتَلَا. مبادا کسي درميان شما باشد که همانند ابوبکر که کساني به سوي اوتمايل پيدا کنند؛ اگربا کسي بدون مشورت با مسلمانان بيعت شود، ازاو پيروي نميشود؛ زيراهم کسي که با او بيعت شده وهم کسي که بيعت کردهاند، خود را در معرض کشتن قرار ميدهند. ( كتاب صحيح بخارى، جلد 8، صفحه 26، حديث 6830 نشر مكتبه شامله ) آقاي قرطبي ازبزرگترين مفسران اهل سنت تصريح کرده است که جناب عمر به تنهايي ابوبکررا انتخاب کرد وهيچ اجماعي در کار نبوده است و در اين مورد چنين ميگويد : فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت... ودليلنا: أنّ عمر – رض - عقد البيعة لأبي بكر ولم ينكر أحد من الصحابة ذلك.......... اگر خلافت توسط يکي از اهل حلّ وعقد شکل گرفت خلافت ثابت ميگردد.... دليل ما براي اين مدعا اين است که: عمر به تنهايي براي ابوبکر بيعت گرفت و هيچکدام از صحابه منکر نشدند.( كتاب تفسير قرطبي جلد 1 صفحه 269 جامع الكبير اهل سنت ) همچنين بخاري درصحيح خود اززبان عمربن خطاب نقل کرده است که تمام انصارو نيزعلي بن أبي طالب عليه السلام، زبير بن عوام و تمام طرفداران آنها با خلافت ابوبکر مخالف بودند:أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا................ تمامي انصار با ما مخالفت كردند و در سقيفه بني ساعده جمع شدند، و نيز علي (عليه السلام) و زبير و كساني كه همراه آنها بودند، با ما مخالفت كردند. ................( كتاب صحيح بخارى جلد 8 صفحه 26 حديث 6830 نشر مكتبه شامله )ابن تيميه دركتاب منهاج السنۀ در مورد خلافت آقاي ابوبكر چنين مينويسد: وكان أكثر بني عبد مناف ـ من بني أمية وبني هاشم وغيرهم ـ لهم ميل قوي إلى عليّ بن أبي طالب يختارون ولايته. بيشتر بني عبد مناف و بني اميه و بني هاشم و ساير قبايل علاقه فراواني داشتند که خلافت علي بن ابي طالب را بپذرند. ( كتاب منهاج السنة ابن تيميه حــــراني جلد 7 صفحه 47 نشر مكتبه شامله ) طبري وابن أثير در تاريخ شان نقل کردهاند که تمام انصارو يا بعضي از آنها گفتند که ما تنها با علي بن أبي طالب عليه السلام بيعت ميکنيم: فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبايع إلاّ عليّاً. ( كتاب تاريخ كامل ابن اثير جلد 2 صفحه 325 نشر مكتبه شامله )( كتاب تاريخ طبري جلد 2 صفحه 443 نشر انتشارات اساطير ) آقاي بخاري در كتاب صحيح اش از زبان ام المومنين عايشه نقل ميكند که حضرت زهرا و اميرمؤمنان عليهما السلام تا شش ماه با ابوبکر بيعت نکردند: عن عائشة:.......... وَعَاشَتْ ]فَاطِمَةُ[ بَعْدَ النَّبِيِّ (ص) سِتَّةَ أَشْهُر... وَلَمْ يَكُنْ علي يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُرَ.حضرت زهرا سلام الله عليها بعد از پيامبر صلي الله عليه واله وسلم شش ماه زنده بود... وعلي دراين مدت هرگزبا او (ابوبکر) بيعت نکرد.( كتاب صحيح بخارى جلد 5 صفحه 82 حديث 4240 و حديث 4241 نشر مكتبه شامله ) ابن حزم اندلسي در باره اجماعي که علي بن أبي طالب عليه السلام آن را قبول نداشته باشد، گفته است: ولعنة اللّه على كلّ إجماع يخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة...... لعنت خداوند برهراجماعي که علي بن ابي طالب عليه السلام واصحابي که درمحضرش هستند درآن جمع حضور نداشته باشند. ( كتاب المحلى ابن حزم اندلسي جلد 9 صفحه 345 جامع الكبير اهل سنت ) بنآ وقتي ما درتاريخ انتخاب جناب ابوبكرمطالعه ميكنيم ، ديده ميشود كه بنا براستدلال وگفتارها وادله علماي اهل سنت وجماعت ،هيچ دليل قاطع براجماع امت درانتخاب خليفه اول ديده نميشود. نه تنها اجماع درانتخاب ثابت نيست ، بلكه مخالفت هاي نيزازطرف صحابي وبني هاشم و غيره دراين مورد به كثرت ديده ميشود كه اين خودش مشروعيت انتخاب اجماع را زيرسوال قرار ميدهد. 3- آيا در خلافت ابوبكر دموکراسي حاکم بود وبه زور متوسل نشدند؟ : بخاري درصحيح خود به نقل ازام المومنين عايشه مينويسد که عمربن خطاب درزمان انتخاب ابوبکر مردم را ميترساند ودرميان مردم نفاق وجود داشت:........خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ وَإِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا.........( كتاب صحيح بخاري جلد 4، صفحه 195، حديث 3669 نشر مكتبه شامله ) طبري درتاريخ خود مينويسد که عمربن خطاب پس به خلافت رسيدن جناب ابوبکر ميگفت: ما هو إلاّ أن رأيت أسلم، فأيقنت بالنصر.هنگامي که قبيله اسلم را كه ديدم يقين به پيروزى پيدا کردم. ( كتاب تاريخ طبري جلد 2 صفحه 458 نشر انتشارات اساطير ) قبيله اسلم همان قبيله چماق به دست مي باشد که از مردم به زور براي خليفه بيعت مي گرفت. 4- آيا نماز جناب ابوبكر به جاي پيامبر دليل بر خلافت اوست؟ :علماي اهل سنت وقتي ديدهاند که دست شان ازدليل ونص خالي است، به قضيه نمازخواندن ابوبکردرزمان بيماري رسول خدا صلي الله عليه وآله استناد کردهاند وميگويند که اگراو شايستگي خلافت دنيوي را نداشت، رسول خدا صلي الله عليه وآله اورا به امامت نماز که امامت اخروي است نميگماشت؛ درحالي که طبق روايت صحيح بخاري هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه وآله فهميد که ابوبکر به مسجد رفته تا امامت جماعت را به عهده گرفته باشد، براي اين که براي او طرفدارانش دستاويزي براي آينده نشود، به مسجد رفت وابوبکر را کنار زد وابوبکر کناري ايستاد وتنها مکبر بود وبا صداي بلند تکبيرميگفت: .........وَأَبُو بَكْر يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ............ ابوبكر صداى تكبير را به مردم مى رساند.( كتاب صحيح بخاري جلد 1 صفحه 174 حديث 712 نشر مكتبه شامله )همچنين درکتابهاي علماي اهل سنت وجماعت آمده است که تعدادي از صحابه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله به دستور آن حضرت امام جماعت بودهاند.چنانچه ابي داود سجستاني در سنن خود مينويسد: اسْتَخْلَفَ ابْنَ أُمِّ مَكْتُومٍ يَؤُمُّ النَّاسَ وَهُوَ أَعْمَى. پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم ابن امّ مكتوم را كه شخصي نابينا بود به امامت مردم در نماز برگزيدند. ( كتاب سنن أبي داود جلد 1 صفحه 143 حديث 595 نشر جامع الكبير اهل سنت ) حتي علماي اهل سنت تصريح کردهاند که خود رسول خدا صلي الله عليه وآله پشت سر عبد الرحمن بن عوف نماز خوانده است: النبي (ص) صَلَّى خَلْفَ عبد الرحمن بن عَوْفٍ........ رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم پشت سر عبدالرحمن بن عوف نماز خواند. ( از نظر شيعه اين حديث مردود است )( كتاب مصنف ابن أبي شيبة استاد اسماعيل بخاري جلد 2 صفحه 119 حديث 7170 نشر جامع الكبير اهل سنت ) پس اگرنماز گذاردن کسي به جاي پيامبر (ص) دليل برخلافت اوست، چرا عبد الله بن ام مکتوم و يا عبد الرحمن بن عوف جانشين پيامبر (ص) نشدند؟ ( دقت شود ) از اين گذشته، علماي اهل سنت نقل کردهاند که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:من أصل الدين الصلاة خلف كل بر وفاجر.......... جوازنماز خواندن پشت سرهر نيک و بدکاري، از اصل دين است. ( اين حديث از نظر شيعه مردود است ولي اهل سنت اين نوع نماز را جايز ميدانند ) ( كتاب سنن الدارقطني جلد 2 صفحه 44 حديث 1747 نشر جامع الكبي اهل سنت ) به شرح كه در بالا از كتب علماي اهل سنت گذشت ، ديده ميشود كه امام جماعت درنماز بودن ، هيچ دليل برمقام خلافت ورهبري امت را نميرساند.وازطرف ديگرحركت پيامبر (ص) دربرابر جناب ابوبكر كه او را از مقام امام نمازجماعت كشيد وخودش جاي اورا گرفت ، اين خودش نشان ميدهد كه پيامبر (ص) برامت اش پيام خاصي را بيان ميكند. تا نشود كه اين روزي دليل برحقانيت خلافت خليفه اول باشد. درغير آن ما امروز درجهان خودمان هيچ امام نمازجماعت را به حيث رهبرجامعه اسلامي و يا خليفه وحاكم بر امور مردم نميدانيم. دليل اهل سنت بر خلافت عمر بن خطاب پيش ازاين خوانديم که علماي اهل سنت براي اثبات مشروعيت خلافت جناب ابوبکر، به اجماع استدلال کردهاند، حال سؤال اين است که اگرمبناي خلافت با شورا واجماع صحابه است،چرا جناب عمر توسط آقاي ابوبكر نصب شد، چرا براي انتخاب اونيز شورا و يا اجماع تشکيل نشد؟ ابن أثير در اسد الغابه مينويسد که ابوبکر گفت: إني استخلفت عليكم بعدي عمر بن الخطاب، فاسمعوا له وأَطيعوا من بعد ازخودم برشما عمربن خطاب را جانشين قرار دادم، حرف شنو ومطيع اوباشيد. ( كتاب أسد الغابة جلد 4 صفحه 180، نشر: دار إحياء التراث العربي بيروت لبنان ) ابن حبان درکتاب الثقات مينويسد که جناب ابوبکر درهنگام انتخاب عمر گفت: اللهم وليته بغير أمر نبيك. خدايا من عمررا بدون اجازه پيامبرت، ولي امرمسلمانها قراردادم ( كتاب الثقات ابن حبان جلد 2 صفحه 193 نشر جامع الكبير اهل سنت ) آقاي ابن ابي شيبه استاد بخاري مينويسد كه هنگامي که ابوبکر، عمربن خطاب را انتخاب کرد، صحابه به شدت اعتراض کردند وگفتند : أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس: تستخلف علينا فظاً غليظاً، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر. وقتي ابوبکر درحال احتضار قرار گرفت، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشين خود كند، مردم گفتند: كسي را برما مسلط ميكني كه خشن وبد اخلاق است، اگراوحكومت را به دست گيرد، سختگيرتر وخشنتر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهي داد كه عمر را برما مسلط ميكني؟( كتاب مصنف ابن ابي شيبه جلد 8 صفحه 574 نشر جامع الكبير اهل سنت ) سند اين روايت صحيح و تمام روات آن ثقه هستند: وكيع بن الجراح: ثقة.( كتاب تقريب التهذيب عسقلاني جلد 2 صفحه 283 ) إسماعيل بن أبي خالد: ثقة. ( كتاب تقريب التهذيب جلد 1 صفحه 93 ) زُبيد بن الحارث: ثقة، ثقة. ( كتاب تهذيب التهذيب جلد 3 صفحه 268 )همچنبن ابن سعد دركتاب طبقات اش ازقول ام المومنين عايشه مينويسد که علي بن أبي طالب عليه السلام وطلحه در انتخاب عمرنيز اعتراض کردند: لما حضرت أبا بكر المتوفي استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله وبعمر منكما.وقتي زمان مرگ ابو بکر فرا رسيد، عمر را به جانشيني خويش انتخاب کرد ؛ پس علي وطلحه به نزد او آمده وگفتند: چه کسي را انتخاب کرده اي؟ پاسخ داد عمررا! گفتند: با اين كار، پاسخ پروردگارت را چه خواهي داد؟ ابوبكر گفت: خدا را به من ميشناسانيد؟ من به خدا وبه عمراز شما دانا تر هستم.( كتاب طبقات الكبري ابن سعد جلد 3 صفحه 196 نشر دار صادر بيروت لبنان ) سند اين روايت نيز صحيح است: الضحاك بن مخلد. وثقه ابن معين والعجلي ( كتاب تهذيب التهذيب عسقلاني جلد 4 صفحه 97 )عبيد الله بن أبي زياد: وثقه العجلي. والحاكم. ( كتاب تهذيب التهذيب جلد 7 صفحه 14 ) يوسف بن ماهك: وثقه ابن معين والنسائي. ( كتاب تهذيب التهذيب جلد 11 صفحه371 ) حتي ابن تيميه حراني نيزاعتراف کرده است که صحابه معترض بودهاند: وقد تكلّموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا؟ فقال: أبالله تخوفوني!..... صحابه با ابوبكر درباره جانشيني عمر با او صحبت (اعتراض) كردند وگفتند: چرا يك فرد خشن و تند را برخلافت برگزيده اي؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟ ابوبكر گفت: من را از خدا ميترسانيد؟! ( كتاب منهاج السنّة جلد 6 صفحه 155 نشر مكتبه شامله ) بازهم در اين جا با توجه به آنچه دربالا دركتب علماي اهل سنت وجماعت ديده ميشود، درانتخاب جناب عمرنيز اجماعي نبوده و ايشان صرف توسط يك شخص آنهم فقد جناب خليفه اول به خلافت رسيد.كه نه تنها اجماعي دركار نبوده است بلكه اعتراضاتي ازطرف اكثر صحابه درانتخاب شان به وضاحت ديده ميشود.شوراي6 نفره خلافت عثمان توسط مردم انتخاب شدند يا توسط شخص عمر علماي اهل سنت براي اثبات مشروعيت خلافت عثمان به انتخاب اوتوسط شوراي شش نفره استناد کردهاند. براي ابطال اين قضيه نيزدلايل متعددي وجود دارد؛ از جمله: جناب عمر بن خطاب معتقد به شوري نبود! در کتابهاي علماي اهل سنت وجماعت روايات وجود دارد که ثابت ميکند خليفه دوم به شورا اعتقاد نداشته است و تصريح ميکرد که اگراشخاصي زنده بودند، آنها را خودش انتخاب ميکرد نه اين که انتخاب را به شورا واگذار کند؛ ازجمله عبارات ذيل ازاو نقل شده است: لو كان سالم حيا ما جعلتها شوري ( كتاب الاستيعاب ابن عبدالبر جلد 2 صفحه 568، بتحقيق: علي محمد البجاوي، نشر دار الجيل بيروت لبنان ) لو كان سالم حيا ما تخالجني الشك في توليته عليكم أو في تأميره. اگرسالم زنده بود شك وترديدي راجع به سر پرست (خليفه) قرار دادن او برشما درمن پيدا نميشد.( كتاب تأويل مختلف الحديث صفحه 115 و كتاب المحصول للرازي جلد 4 صفحه 322 نشر مكتبه شامله ) لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح لوليته... ولو أدركت معاذ بن جبل ثم وليته... ولو أدركت خالد بن الوليد ثم وليته. اگر ابا عبيده جراح زنده بود او را سرپرست (خليفه) شما قرار ميدادم.... اگرمعاذ بن جبل و يا خالد بن وليد زنده بود او را سرپرست (خليفه) شما قرارميدادم.( كتاب تاريخ المدينة المنورة، عمر بن شبة النميري البصري جلد2، صفحه61، حديث 1496 نشر جامع الكبير) دستور قتل مخالفين در شوراي عمر، مظهر دموكراسي يا ديكتاتوري ! تعدادي ازعلماي اهل سنت نقل کرده که خليفه دوم عمربن خطاب دستور داد که اين شش نفر با همديگر مشورت کنند و اگر کسي ازآنها برخلاف ديگران نظر داد، گردن او را بزنيد: وقال (عمر بن الخطاب) للمقداد بن الأسود إذا وضعتموني في حفرتي فاجمع هؤلاء الرهط في بيت حتى يختاروا رجلا منهم وقال لصهيب صل بالناس ثلاثة أيام وأدخل عليا وعثمان والزبير وسعدا وعبد الرحمن بن عوف وطلحة إن قدم وأحضر عبد الله بن عمر ولا شيء له من الأمر وقم على رؤوسهم فإن اجتمع خمسة ورضوا رجلا وأبى واحد فاشدخ رأسه أو اضرب رأسه بالسيف وإن اتفق أربعة فرضوا رجلا منهم وأبى اثنان فاضرب رؤوسهما فإن رضي ثلاثة رجلا منهم وثلاثة رجلا منهم فحكموا عبد الله بن عمر فأي الفريقين حكم له فليختاروا رجلا منهم فإن لم يرضوا بحكم عبد الله بن عمر فكونوا مع الذين فيهم عبد الرحمن بن عوف واقتلوا الباقين إن رغبوا عما اجتمع عليه الناس.... عمر بن خطاب به مقداد بن أسود گفت: وقتي مرا داخل قبر گذاشتيد، اين6 نفر را دريك خانهاي جمع كنيد تا اينها يك نفر را ازميان خودشان براي خلافت انتخاب كنند. به صُهيب هم گفت: تو3 روز براي مردم نماز بخوان وعلي و عثمان و زبير وسعد بن أبي وقاص وعبد الرحمن بن عوف وطلحه را جمع كنيد وعبد الله بن عمرپسر مرا هم حاضر شود و اوحق رأي ندارد و با شمشير، بالاي سراين6 نفر بايست. اگر5 نفر اتفاق نظر داشتند و يك نفررا براي خلافت انتخاب كردند ونفرششم با آنان مخالفت كرد، سراو را با شمشير بشكافت يا سرش را با شمشير بزن. اگر4 نفراتفاق نظر داشتند و2 نفرمخالفت كردند، سرآن2 نفر را بزن واگر3 نفرروي يك نفراتفاق نظر داشتند و3 نفرديگر روي يك نفرديگراتفاق نظرداشتند، عبد الله بن عمرحَكَم است ونظرهركدام را قبول داشت، حُكْم همان است. اگر نظرعبد الله بن عمررا قبول نكردند، نظرآن گروهي مورد قبول است كه عبد الرحمن بن عوف درآن گروه است واگر بقيه مخالفت كردند، آنها را بكشيد. ( كتاب تاريخ المدينة، جلد 2 صفحه 82، نشر دار الكتب العلمية بيروت لبنان )( كتاب تاريخ طبري جلد 2 صفحه 581، نشر دار الكتب العلمية بيروت لبنان ) ( كتاب الكامل في التاريخ جلد 2 صفحه 461، نشر دار الكتب العلمية بيروت لبنان ) چنانچه مشاهده ميشود ، طبق اين روايت، عمربن خطاب دستورداد که فرزندش عبد الله داورنهايي است واگرافراد شورا به نتيجه نرسيدند، اوداوري خواهد کرد. حال سؤال اين است که عبد الله عمركه قرار گفته پدرش صلاحيت طلاق زن خود را ندارد چگونه داوري اساسي ترين مسائل جامعه اسلامي راعهده دارمي شود؟ ( دقت شود ) آقاي ابن سعد متوفاي 230هـ در کتاب الطبقات مينويسد: عن إبراهيم قال: قال عمر من أَسْتَخْلِفُ؟ لَوْ كَانَ أَبُو عُبَيْدَةَ بنُ الْجَرَّاحِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ فَأَيْنَ أَنْتَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بن عُمَرَ؟ فَقَالَ: قَاتَلَكَ اللَّهُ وَاللَّهِ مَا أَرَدْتَ اللَّهَ بِهَذَا أَسْتَخْلِفُ رَجُلاً لَيْسَ يُحْسِنُ يُطَلقُ امْرَأَتَهُ. از ابراهيم نقل شده است که عمر گفت: من چه كسي را خليفه كنم؟ اگرأبوعبيدة بن جراح بود، اورا خليفه ميكردم. مردي به او گفت: اي امير المومنين چرا پسرت عبد الله را خليفه نميكني؟ عمرگفت: خداوند تو را بكشد اين چه حرفي است كه ميزني؟ به خدا قسم، خداوند را با اين سخنت درنظر نگرفتهاي. آيا مردي را خليفه كنم كه نميتواند همسرش را طلاق بدهد؟ ( كتاب الطبقات الكبرى ابن سعد ، جلد3، صفحه343، نشر دار صادر بيروت لبنان ) ( كتاب جامع الأحاديث للسيوطي جلد 13 صفحه 382 نشر مكتبه شامله ) ( كتاب تاريخ خلفاء سيوطي جلد 1 صفحه 145، نشر مطبعة السعادة مصر ) آنچه دربحث ها وبررسي هاي بالا از كتب علماي اهل سنت هويدا ميشود ، اين است كه انتخاب سه خليفه اول با اسنادي كه علماي اهل سنت وجماعت ارائه ميدارند ، به هيچ صورت مشروعيت وحقانيت خلافت آنها را ثابت نميكند. زيرا اگرادله خلافت جناب ابوبكر به اجماع صحيح باشد ، پس انتخاب جناب عمروعثمان باطل بوده است. واگرادله انتخاب جناب عمرصحيح باشد كه فقد خليفه حق انتخاب جانشين اش را دارد ، انتخاب آقاي ابوبكربه شكل اجماع و انتخاب عثمان به شكل شش نفري باطل است. واگرانتخاب عثمان فقد توسط شش نفرمشروعيت دارد ، پس اجماع در انتخاب جناب ابوبكرو انتخاب جناب عمرمستقيمآ توسط خليفه اول براي جانشين اش باطل قرار ميگيرد. پس ميبينيم كه با هيچ ادله ازدلاليل علماي اهل سنت وجماعت اين انتخابات حقانيت ومشروعيت اش را ثابت نميكند.ولي برخلاف آنچه ازبحث هاي بالا كه ازروي اسناد محكم ومستند دركتب علماي اهل سنت ، از قرآن وسيرت نبوي استخراج ميشود ، به كلي روشن ميشود كه اميرمؤمنان علي عليه السلام توسط خداوند متعال (ج) انتخاب و توسط رسول خدا صلي الله عليه وآله معرفي شده است. وانتخاب شان با ادله قرآني وسنت وسيره رسول گرامي (ص) بوده كه دراحاديث متواتر وموثق چه دركتاب هاي علماي اهل سنت وجماعت وچه دركتب شيعي كه ما دراينجا ازكتاب هاي علماي تشيع صرف نظركرديم ، به طورمطلق و وضوح هويدا است كه هيچ شك وشبهه اي درانتخاب علي (ع) از طرف خداي منان ومعرفي رسول گرامي اسلام (ص) وجود ندارد ومشروعيت امامت و ولايت بلافصل حضرت علي (ع) ازكتاب الله وسيره نبوي كاملآ هويدا مي گردد. و مذهب اثنا عشري درادله خودش برامامت وخلافت بلافصل علي (ع) بعد از رسول الله (ص) حقانيت خودش را با آيات واحاديث نبوي ثابت كرده و به طورمطلق مشروعيت جانشيني وخلافت علي (ع) بعد ازرسول گرامي اسلام (ص) به حقيقت ميپيوندد. وثابت ميشود كه اگردراول جريان انتخاب خليفه اي رسول الله (ص) را درمسيرخودش همانطوريكه خودآن حضرت (ص) تعين كرده بود، ميگذاشتند. جامعه اسلامي به اين كشمكش ها وجاروجنجال هاي ديني ومذهبي وپراگنده گيهاي عقيدتي دچار نشده وامت اسلامي به يك پارچه گي خودش باقي ميماند وباعث تضعيف دين وروي كارآمدن حاكمان جبار اموي وعباسي نميشد ، كه براي استقرارحكومت هايشان دين اسلام وجامعه اسلامي را به دين خون وجنايت كاريها تبديل نميكردند. وامروزهمه مسلمانان جهان درفضاي آرامش وعتبارات بين خودش باقي مانده ودرجوامع اسلامي اين همه كشت وكشتار ها ونفاق ودشمني هاي مذهبي و ديني بوجود نميآمد. الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايۀ علي بن أبي طالب عليه السلام. در پايان خوب است چند حديث مختصر از سخنان رسول گرامي اسلام (ص) در باره خلافت وامامت واوصاف خلفاي دوازده گانه اهل بيت عزيز شان ذكر نمايم . تا درفهم موضوع امامت وخلافت سهولت پيش آمده وهرنوع تشويش و شبهه برطرف گردد: يكون اثناعشر اميرآكلهم من قريش بعدازمن دوازده امير( خليفه ) خواهد آمد كه همه شان ازقريش اند. ( كتاب صحيح مسلم جلد 6 صفحه 23 نشرمكتبه شامله ) لا يزال امر الناس ما ضيا ماوليهم اثناعشر رجلآ كلهم من قريش امربرمردم به خيرخواهد گذشت ، مادام كه دوازده نفر بر آنها ولايت داشته باشد كه همه آنها از قريش اند.( كتاب صحيح مسلم جلد 2 صفحه 452 باب خلافة في قريش نشر مكتبه شامله ) يكون بعدي اثناعشر خليفة كلهم من بني هاشم بعداز من دوازده خليفه خواهد آمد كه همه آنها از بني هاشم هستند. ( كتاب ينابع المودة صفحه 445 نشر مكتبه شامله ) لا يزال الدين قائمآ حتي تقوم الساعة اويكون عليكم اثناعشر خليفة كلهم من قريش دين همچنان پا بر جاست تا قيامت برپا شود ويا اينكه دوازده خليفه بر شما خلافت كند كه همه آنها از قريش اند.( كتاب صحيح مسلم جلد 3 صفحه 1453 نشر مكتبه شامله )علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يفترقآعلي با قرآن است و قرآن با علي است و هر گز ازهم جدا نمي شوند.( كتاب مناقب علي ابن ابوطالب صفحه 105 حديث 108 نشر مكتبه شامله ) در جاي ديگرآن حضرت (ص) با علي (ع) چنين صحبت مي كند: اشبهت خلقي و خلقي و انت من شجرتي التي انا منها .علي جان : تو درآفرينش و شيوه اخلاق وعمل به سان من هستي وازهمان درخت مقدس وتناوري مي باشي كه من هستم.( كتاب تاريخ بغداد خطيب بغدادي جلد 11 صفحه 171 نشر مكتبه شامله ) اعلم امتي من بعدي علي ابن ابوطالب داناترين امت من بعد ازمن علي ابن ابوطالب است.( كتاب فرائد السمطين جويني جلد 1 صفحه 97 ،و كتاب مفاية الطالب الكرحي صفحه 332 نشر مكتبه شامله )انا مدينة العلم و علي بابها ، فمن اراد العلم فيآت الباب من شهرعلم الهي هستم وعلي درب آن است ، پس هركس اراده دانش دارد ازدرب وارد شود. (كتاب مناقب خوارزمي صفحه 91 روايت 84 وكتاب انساب الاشراف بلاذري جلد 2 صفحه 134 نشر مكتبه شامله ) قسمت الحكمة علي عشرة اجزاء فاعطي علي تسعة و الناس جزء واحدا حكمت ودانش به ده قسمت تقسيم شده است و به علي نه قسمت آن و به مابقي مردم يكدهم داده شده است. ودليلي آن اين است كه علم علي (ع) ريشه درمهبط وحي الهي يعني پيامبر (ص) دارد. ( كتاب وحلية الاوليا ابي نعيم جلد 1 صفحه 64 جامع الكبير اهل سنت ) خاتم النبيآ (ص) بعد از تزويج حضرت بي بي فاطمه زهرا (ع) دختر گرامي شان با علي (ع) اين چنين فرمودند: زوجك خير اهلي اعلمهم علمآ و افضلهم حلمآ واولهم سلمآ. دخترم ترا به تزويج بهترين بستگانم واهلم در آوردم كه از نظـر دانش داناترين وازنظرحلـم بردبارترين وازنظراسـلام اوليـن مي باشد.( كتاب مناقب خوارزمي صفحه 319 حديث 322 نشر مكتبه شامله ) من کنت مولاه فهذا علي مولا بار الها : تو راه را نشان دادي ، ما نيز تصميم به پيمودن اين راه داريم ، ما را مدد فرما . پروردگارا : اين افتخاربزرگي را كه به ما مرحمت فرمودي كه داعيان آئين پاك تو وسنت پيامبر (ص) باشيم ، هرگز ازما سلب مكن . خداوندا : ما را در مسير جهاد و ايثار و فداكاري در طريق آئين محمدي (ص) استوار و ثابت قدم بدار تهيه و ترتيب احمد راتب نجم ماه آگست سال 2013 آلمان /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Normale Tabelle"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:20  توسط احمد راتب نجم
|
|